کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - خصومت، خلق و خو & پرخاشگری

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
choleric [صفت]
اجرا کردن

تندخو

Ex: Her colleagues were wary of making mistakes , knowing how choleric her responses could be .

همکارانش از اشتباه کردن هراس داشتند، با علم به اینکه پاسخ‌هایش چقدر می‌تواند عصبانی باشد.

churlish [صفت]
اجرا کردن

گستاخانه

Ex:

او بلافاصله پس از بیان نظرات بی‌ادبانه‌اش پشیمان شد، متوجه شد که آنها بی‌جا بوده‌اند.

contentious [صفت]
اجرا کردن

جنگ‌طلب

Ex: Despite efforts to maintain a harmonious atmosphere , the contentious coworker stirred up controversy in the office .

علیرغم تلاش‌ها برای حفظ فضایی هماهنگ، همکار جنجالی در دفتر جنجال به پا کرد.

fractious [صفت]
اجرا کردن

متمرد

Ex: The fractious student refused to follow classroom rules .

دانش‌آموز نافرمان از پیروی از قوانین کلاس خودداری کرد.

irascible [صفت]
اجرا کردن

تندخو

Ex: An irascible atmosphere hung over the office after the budget cuts .
petulant [صفت]
اجرا کردن

کج‌خلق

Ex: The child became petulant when asked to finish his homework .
sardonic [صفت]
اجرا کردن

طعنه‌آمیز

Ex: The film ’s protagonist often used sardonic humor to mask his bitterness towards society .

قهرمان فیلم اغلب از طنز تلخ برای پنهان کردن تلخی‌اش نسبت به جامعه استفاده می‌کرد.

fretful [صفت]
اجرا کردن

نق‌نقو

Ex: The fretful diner complained to the waiter about the slightest delay in service , expressing impatience and dissatisfaction with the restaurant experience .

مهمان نگران به گارسون درباره کوچکترین تأخیر در سرویس شکایت کرد و بی‌صبری و نارضایتی از تجربه رستوران را ابراز داشت.

huffy [صفت]
اجرا کردن

حساس

Ex: He can be huffy when people question his decisions .

وقتی مردم تصمیماتش را زیر سوال می‌برند ممکن است زودرنج باشد.

peevish [صفت]
اجرا کردن

کج‌خلق

Ex: His peevish behavior towards his coworkers alienated them , making collaboration difficult .

رفتار تحریک‌پذیر او نسبت به همکارانش آن‌ها را دور کرد و همکاری را دشوار ساخت.

waspish [صفت]
اجرا کردن

زودرنج

Ex: He 's known for his waspish wit .

او به خاطر هوش ترشرو خود شناخته می‌شود.

crotchety [صفت]
اجرا کردن

بدخلق

Ex:

رفتار نق نقو او اغلب کار کردن با او را دشوار می‌کرد، مخصوصاً وقتی به خواسته‌اش نمی‌رسید.

curt [صفت]
اجرا کردن

کوتاه و بی‌ادبانه

Ex:

من به خاطر قطع کردن عذرخواهی کردم اما او با یک کوتاه و تند "مشکلی نیست" پاسخ داد و بلافاصله موضوع را عوض کرد.

pugnacious [صفت]
اجرا کردن

جدال‌طلب

Ex: The debate became heated as her pugnacious stance provoked strong reactions .

بحث داغ شد وقتی موضع ستیزه‌جویانه او واکنش‌های شدیدی را برانگیخت.

abrasive [صفت]
اجرا کردن

بی‌ملاحظه و خشن

Ex: Her abrasive style of communication alienated her from the group .

سبک ارتباطی تند و زننده او باعث شد از گروه دور شود.

asperity [اسم]
اجرا کردن

ترش‌رویی

Ex: He spoke with the asperity of someone who had lost patience .
austere [صفت]
اجرا کردن

سختگیر

Ex: His austere personality rarely showed signs of humor or warmth .

شخصیت سختگیر او به ندرت نشانه‌هایی از طنز یا گرمی نشان می‌داد.

brusque [صفت]
اجرا کردن

بی‌حوصله

Ex:

خدمت تند پیشخدمت در رستوران از تجربه کلی شام کاست.

callous [صفت]
اجرا کردن

بی‌احساس

Ex: The politician 's callous policies ignored the needs of vulnerable populations .

سیاست‌های بی‌احساس سیاستمدار نیازهای جمعیت‌های آسیب‌پذیر را نادیده گرفت.

crass [صفت]
اجرا کردن

بی‌شعور

Ex:

اظهارات بی‌ادبانه سیاستمدار در خلال مناظره باعث خشم عمومی شد و به شهرت او آسیب زد.

اجرا کردن

گردن‌کش

Ex: He was removed from the bar for his obstreperous conduct and aggressive shouting .

او به دلیل رفتار پر سر و صدا و فریادهای تهاجمی‌اش از بار اخراج شد.

truculence [اسم]
اجرا کردن

تهاجم

Ex: The debate was marked by the candidate 's truculence toward his opponents .

مناظره با خشونت نامزد در برابر مخالفانش مشخص شد.

اجرا کردن

متنفر بودن

Ex: I abominate violence and believe in resolving conflicts peacefully .

من از خشونت متنفرم و به حل صلح‌آمیز اختلافات اعتقاد دارم.

animus [اسم]
اجرا کردن

عناد

Ex: Repeated vandalism of the memorial demonstrated continuing animus from holdouts opposed to reconciliation .

تخریب مکرر یادبود نشان دهنده کینه مداوم از سوی مخالفان آشتی بود.

antipathy [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex:

آنتی‌پاتی که او نسبت به همسایه‌اش احساس می‌کرد بر اساس درگیری‌های گذشته بود.

to appall [فعل]
اجرا کردن

شوکه کردن

Ex:

خبر اخراج قریب‌الوقوع کارمندان را متعجب کرد، که از شغل خود می‌ترسیدند.

averse [صفت]
اجرا کردن

مخالف

Ex: Many people are averse to using public transport due to concerns about cleanliness .

بسیاری از مردم به دلیل نگرانی‌های مربوط به نظافت، مخالف استفاده از حمل و نقل عمومی هستند.

to begrudge [فعل]
اجرا کردن

حسادت کردن

Ex: I begrudged my neighbor 's beautiful garden and wished I had the same green thumb .

من به باغ زیبای همسایه‌ام حسادت کردم و آرزو کردم که کاش من هم چنین استعدادی در باغبانی داشتم.

bellicose [صفت]
اجرا کردن

ستیزه‌جو

Ex:

معلم به زبان جنگ‌طلبانه مورد استفاده برخی از دانش‌آموزان پرداخت و محیطی صلح‌آمیزتر را ترویج داد.

baleful [صفت]
اجرا کردن

مخرب

Ex: A baleful silence settled over the room after the bad news .

سکوت شوم پس از خبر بد بر اتاق حاکم شد.

formidable [صفت]
اجرا کردن

تحسین‌برانگیز

Ex: Her formidable intellect made her a top contender for the prestigious scholarship .

هوش قدرتمند او او را به یکی از مدعیان اصلی برای بورسیه تحصیلی معتبر تبدیل کرد.

internecine [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The civil war turned into an internecine struggle that devastated both factions .

جنگ داخلی به یک مبارزه داخلی تبدیل شد که هر دو جناح را ویران کرد.

invidious [صفت]
اجرا کردن

تبعیض‌آمیز

Ex: An invidious policy that favored one group led to widespread dissatisfaction .

یک سیاست حسودانه که به یک گروه ترجیح می‌داد منجر به نارضایتی گسترده شد.

minatory [صفت]
اجرا کردن

تهدیدآمیز

Ex: A minatory silence fell over the crowd .

سکوتی تهدیدآمیز بر جمعیت حاکم شد.

inimical [صفت]
اجرا کردن

غیردوستانه

Ex: The hostile takeover bid created an inimical atmosphere within the company , causing divisions among employees and leadership .

پیشنهاد خصمانه خرید، فضایی خصمانه در داخل شرکت ایجاد کرد که باعث تقسیم بین کارکنان و رهبری شد.

blatant [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The politician made a blatant grab for power .

سیاستمدار یک آشکار برای کسب قدرت انجام داد.

noisome [صفت]
اجرا کردن

زننده

Ex:

جو متعفن اتاق neglected با بقیه خانه تضاد آشکاری داشت.

aloof [صفت]
اجرا کردن

زیادی‌منزوی

Ex: The celebrity 's aloof behavior towards fans disappointed many who hoped for a friendly encounter .

رفتار دور از اجتماع سلبریتی نسبت به طرفداران، بسیاری را که امید به ملاقاتی دوستانه داشتند، ناامید کرد.

offish [صفت]
اجرا کردن

دورافتاده

Ex: The receptionist was polite but rather offish .

پذیرش مؤدب بود اما نسبتاً دور بود.

vindictive [صفت]
اجرا کردن

کینه‌توزانه

Ex: The vindictive character in the novel was obsessed with getting back at everyone who had wronged him .

شخصیت کینه‌توز در رمان وسواس داشت از همه کسانی که به او بدی کرده بودند انتقام بگیرد.

misanthrope [اسم]
اجرا کردن

انسان‌گریز

Ex: The old man was a known misanthrope , avoiding all human contact and preferring the company of his books .

مرد پیر یک انسان‌گریز شناخته شده بود، از هرگونه تماس انسانی اجتناب می‌کرد و همراهی کتاب‌هایش را ترجیح می‌داد.

curmudgeon [اسم]
اجرا کردن

فرد پیر و بداخلاق

Ex: The staff found the curmudgeon difficult to please no matter how hard they tried .

کارکنان متوجه شدند که راضی کردن عجوز بداخلاق بدون توجه به میزان تلاششان دشوار است.

termagant [اسم]
اجرا کردن

زَنِ پرخاشگر

Ex: The novel depicts the queen as a proud but domineering termagant .

رمان ملکه را به عنوان یک زن بداخلاق مغرور اما مستبد به تصویر می‌کشد.

rabid [صفت]
اجرا کردن

افراطی

Ex: The company 's rabid pursuit of profits led to unethical business practices and exploitation of workers .

تعقیب بی‌امان شرکت برای سود، منجر به روش‌های تجاری غیراخلاقی و استثمار کارگران شد.

acrimonious [صفت]
اجرا کردن

زننده

Ex: Her acrimonious response to the criticism revealed how deeply she felt about the issue .

پاسخ تلخ او به انتقاد نشان داد که چقدر درباره این موضوع احساس عمیقی داشت.

loath [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل (به)

Ex: She felt loath to confront her colleague about the ongoing issue .

او احساس می‌کرد بی‌میل است که با همکارش در مورد مسئله جاری روبرو شود.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت