کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - حماقت و نادانی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
asinine [صفت]
اجرا کردن

نادان

Ex: His asinine approach to the situation only made matters worse .

رویکرد احمقانه او به وضعیت فقط اوضاع را بدتر کرد.

boorish [صفت]
اجرا کردن

بی‌ادبانه

Ex: The boorish fan interrupted the performance with loud comments .

طرفدار بی‌ادب اجرا را با نظرات بلند قطع کرد.

boor [اسم]
اجرا کردن

آدم بی‌نزاکت

Ex: He was labeled a boor after his rude remarks at the formal gathering .

او پس از اظهارات بی‌ادبانه‌اش در گردهمایی رسمی، بی‌ادب خطاب شد.

callow [صفت]
اجرا کردن

خام‌دست

Ex: She was often overshadowed by her colleagues due to her callow understanding of the subject .

او اغلب به دلیل درک نابالغانه خود از موضوع تحت الشعاع همکارانش قرار می‌گرفت.

fatuous [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: She could n't believe the fatuous advice she received from her friend .

او نمی‌توانست باور کند که چنین توصیه احمقانه‌ای از دوستش دریافت کرده است.

gauche [صفت]
اجرا کردن

(از نظر رفتار و مردم‌داری) بی‌ملاحظه

Ex:

علیرغم نیات خوبش، تعاملات ناشیانه او با مهمانان آشکار بود.

insularity [اسم]
اجرا کردن

انزوا

Ex: The insularity of the group prevented them from accepting new ideas .

انزوا گروه مانع از پذیرش ایده‌های جدید توسط آنها شد.

prodigal [صفت]
اجرا کردن

ولخرج

Ex: Her prodigal spending on home renovations was impressive but ultimately unsustainable .

خرج‌کرد اسراف‌کارانه او در بازسازی خانه چشمگیر اما در نهایت ناپایدار بود.

maladroit [صفت]
اجرا کردن

ناشیانه

Ex: The team 's maladroit execution of the plan led to delays .

اجرای ناشیانه طرح توسط تیم منجر به تأخیر شد.

parochial [صفت]
اجرا کردن

کوته‌فکر

Ex: The committee ’s parochial focus on local issues prevented them from addressing broader regional concerns .

تمرکز محلی‌بینانه کمیته بر مسائل محلی، مانع از پرداختن به نگرانی‌های منطقه‌ای گسترده‌تر شد.

credulous [صفت]
اجرا کردن

زودباور

Ex: He was too credulous and fell for the scam immediately .

او خیلی زودباور بود و فوراً در دام کلاهبرداری افتاد.

garrulous [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: At the party , the garrulous guest monopolized the conversation with trivial stories .

در مهمانی، مهمان پرحرف گفتگو را با داستان‌های پیش پا افتاده به خود اختصاص داد.

loquacious [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: They enjoyed the loquacious professor ’s lively lectures .

آنها از سخنرانی‌های پرجنب‌وجوش استاد پرحرف لذت بردند.

voluble [صفت]
اجرا کردن

سلیس

Ex: Her voluble commentary turned a simple game into a spectacle .

اظهار نظر پرحرف او یک بازی ساده را به یک تماشا تبدیل کرد.

impetuous [صفت]
اجرا کردن

شتاب‌زده

Ex: His impetuous interruption during the meeting disrupted the flow of the discussion and annoyed his colleagues .

قطع کردن بی‌فکر او در جلسه جریان بحث را مختل کرد و همکارانش را عصبانی کرد.

distrait [صفت]
اجرا کردن

حواس پرت

Ex: He gave a distrait nod , lost in his own thoughts .

او یک اشاره سر حواس‌پرته داد، در افکار خود گم شده بود.

lax [صفت]
اجرا کردن

اهمال‌کار

Ex: The lax security measures at the airport raised concerns about potential breaches .

اقدامات امنیتی سست در فرودگاه نگرانی‌هایی درباره نقض احتمالی ایجاد کرد.

اجرا کردن

از مسئولیت خود شانه خالی کردن

Ex: The manager frequently passes the buck to his subordinates , refusing to take responsibility for the team 's failures .
remiss [صفت]
اجرا کردن

سهل‌انگار

Ex: The teacher was remiss in grading assignments promptly , causing frustration among students .

معلم در تصحیح به موقع تکالیف کوتاهی کرد، که باعث ناامیدی دانش‌آموزان شد.

slovenly [صفت]
اجرا کردن

ژولیده

Ex:

او ژولیده به نظر می‌رسید، با موهای ژولیده و ریشی نامرتب.

buffoon [اسم]
اجرا کردن

دلقک

Ex: In the court of King Louis XIV , jesters often acted as buffoons to entertain the royal family and guests .

در دربار پادشاه لوئی چهاردهم، دلقک‌ها اغلب به عنوان دلقک عمل می‌کردند تا خانواده سلطنتی و مهمانان را سرگرم کنند.

gormless [صفت]
اجرا کردن

گیج یا ناآگاه

Ex:

گردشگر ساده لوح با چهره ای گیج در شهر پرسه می زد، واضح بود که گم شده است.

inane [صفت]
اجرا کردن

مزخرف

Ex:

ترویج شبه علم بی‌معنی به شدت اعتبار شما به عنوان یک محقق را تضعیف خواهد کرد.

fool's paradise [عبارت]
اجرا کردن

a state of happiness based on false hopes or illusions

Ex: Many investors live in a fool 's paradise during market bubbles .
barmy [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex:

طرح دیوانه‌وار او همه ما را خنداند.

batty [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex:

باید دیوانه باشی که با پای برهنه در برف راه بروی.

bonkers [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex:

وقتی مهمانی غافلگیرکننده را دید، دیوانه شد.

madcap [صفت]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex:

او یک تصمیم بی‌پروا برای خرید بلیت یک‌طرفه به آمریکای جنوبی گرفت.

buffoonery [اسم]
اجرا کردن

دلقک بازی

Ex: Tired of their childish buffoonery , the teacher ended the class early .

خسته از دلقک‌بازی بچگانه‌شان، معلم کلاس را زودتر تمام کرد.

precipitate [صفت]
اجرا کردن

عجولانه

Ex:

اقدامات عجولانه مدیر منجر به سردرگمی میان اعضای تیم شد.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت