کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - Moral Corruption & Wickedness

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
bestial [صفت]
اجرا کردن

جانورخو

Ex: Hunger drove the animals into bestial frenzy .

گرنگی حیوانات را به جنون حیوانی کشاند.

heinous [صفت]
اجرا کردن

شریر

Ex: The heinous cruelty towards animals sparked outrage among animal rights activists .

ظلم زشت نسبت به حیوانات خشم فعالان حقوق حیوانات را برانگیخت.

nefarious [صفت]
اجرا کردن

شنیع

Ex: The nefarious plot of the antagonist aimed to overthrow the government .

نقشه شرورانه ضدقهرمان با هدف سرنگونی دولت طراحی شده بود.

acrimony [اسم]
اجرا کردن

ترش‌رویی

Ex: Their once-friendly relationship had deteriorated into acrimony over the years .

رابطه‌ی دوستانه‌ی سابقشان در طول سال‌ها به تلخی تبدیل شده بود.

deleterious [صفت]
اجرا کردن

زیان‌آور

Ex: His deleterious behavior during meetings created a toxic work environment .

رفتار مضر او در جلسات یک محیط کار سمی ایجاد کرد.

flagrant [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: She was punished for flagrant misconduct at work .

او به دلیل سوء رفتار آشکار در محل کار مجازات شد.

ignominious [صفت]
اجرا کردن

ننگ‌آور

Ex: The team 's performance was ignominious , losing by a wide margin .

عملکرد تیم رسواکننده بود، با اختلاف زیادی باخت.

iniquity [اسم]
اجرا کردن

شرارت

Ex: Her iniquity shocked everyone who knew her .

تباهی او همه کسانی که او را می‌شناختند را شوکه کرد.

lurid [صفت]
اجرا کردن

زننده و موحش

Ex: The lurid revelations of child abuse within the church shook the community 's faith and led to widespread condemnation of the institution .

افشاگری‌های تکان‌دهنده از سوءاستفاده از کودکان در کلیسا، ایمان جامعه را متزلزل کرد و به محکومیت گسترده این نهاد انجامید.

odious [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The treaty was seen as an odious imposition on the nation .

پیمان به عنوان تحمیل مشمئزکننده‌ای بر ملت دیده شد.

pernicious [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: His pernicious lies damaged her reputation beyond repair .
culpable [صفت]
اجرا کردن

سزاوار سرزنش

Ex: Officials were deemed culpable for failing to prevent the disaster .

مقامات به دلیل عدم جلوگیری از فاجعه مقصر شناخته شدند.

اجرا کردن

سزاوارسرزنش

Ex: His reprehensible behavior shocked even his closest friends .

رفتار قابل سرزنش او حتی نزدیکترین دوستانش را شوکه کرد.

turpitude [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: The community was shocked by the turpitude of the crimes committed .

جامعه از پستی جنایت‌های انجام شده شوکه شد.

duplicity [اسم]
اجرا کردن

دورویی

Ex: They were shocked at the duplicity of their supposed ally .

آن‌ها از دو رویی متحد ادعایی خود شوکه شده بودند.

اجرا کردن

غیرعادلانه

Ex: The landlord ’s unconscionable rent increase was challenged by the tenants .

افزایش غیرمنصفانه اجاره توسط صاحبخانه توسط مستاجران به چالش کشیده شد.

avarice [اسم]
اجرا کردن

طمع

Ex: The businessman ’s avarice was clear in his endless pursuit of wealth .

حرص تاجر در تعقیب بی‌پایانش برای ثروت آشکار بود.

covetous [صفت]
اجرا کردن

حریص

Ex: The king 's covetous attitude toward neighboring lands caused numerous conflicts over territory .

نگرش حریصانه پادشاه نسبت به سرزمین‌های همسایه باعث درگیری‌های متعدد بر سر قلمرو شد.

perfidious [صفت]
اجرا کردن

خائن

Ex: The perfidious act of spreading false rumors damaged the politician 's reputation irreparably .

عمل خیانت‌آمیز پخش شایعات دروغین به طور جبران‌ناپذیری به اعتبار سیاستمدار آسیب زد.

salacious [صفت]
اجرا کردن

هرزه

Ex: She was uncomfortable with the salacious gossip circulating at work .

او از شایعات شهوانی که در محل کار پخش می‌شد ناراحت بود.

venal [صفت]
اجرا کردن

رشوه‌‌خوار

Ex: Venal politicians erode public trust .

سیاستمداران فاسد اعتماد عمومی را تضعیف می‌کنند.

grasping [صفت]
اجرا کردن

حریص

Ex:

او وارثان را به حریص و بی‌رحم بودن متهم کرد.

hoggish [صفت]
اجرا کردن

حریص

Ex: Their hoggish demand for resources left little for others .

درخواست حریصانه آنها برای منابع، کم برای دیگران باقی گذاشت.

wayward [صفت]
اجرا کردن

سرکش

Ex: She had a wayward streak that made her hard to manage .

او یک خصلت نافرمان داشت که مدیریت او را سخت می‌کرد.

licentious [صفت]
اجرا کردن

هرزه (از لحاظ جنسی)

Ex: She accused him of making licentious remarks at the party .

او او را به دادن اظهارات بی‌بندوبار در مهمانی متهم کرد.

to covet [فعل]
اجرا کردن

از دل و جان خواستن

Ex: The ambitious entrepreneur often covets the achievements of industry leaders .

کارآفرین بلندپرواز اغلب به دستاوردهای رهبران صنعت حسادت می‌ورزد.

اجرا کردن

خسیس

Ex: They were known for their parsimonious spending , always looking for the cheapest options .

آنها به خاطر هزینه‌های خسیسانه‌شان معروف بودند، همیشه به دنبال ارزان‌ترین گزینه‌ها می‌گشتند.

debauchery [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: The city was famous for its festivals of excess and debauchery .

شهر به خاطر جشن‌های افراط و فساد اخلاقی خود معروف بود.

dissolution [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex:

او پسرش را از زندگی تنبلی و فساد برحذر داشت.

execrable [صفت]
اجرا کردن

نفرت‌انگیز

Ex: The novel portrayed the villain as utterly execrable .

رمان شرور را به عنوان کاملاً مشمئزکننده به تصویر کشید.

decadent [صفت]
اجرا کردن

روبه‌‌انحطاط (اخلاقی)

Ex: Critics warned that the media had become decadent , prioritizing sensation over substance .

منتقدان هشدار دادند که رسانه‌ها منحط شده‌اند و احساسات را بر محتوا ترجیح می‌دهند.

unsavory [صفت]
اجرا کردن

ناخوشایند

Ex: Her unsavory comments during the debate alienated potential supporters .

اظهارات ناخوشایند او در طول مناظره، حامیان بالقوه را دور کرد.

buccaneer [اسم]
اجرا کردن

فرد دغلباز (معمولاً در عرصه بازرگانی)

Ex: Some see him as a visionary , others as a buccaneer .

برخی او را یک رویاپرداز می‌بینند، دیگران او را یک دزد دریایی می‌بینند.

libertine [اسم]
اجرا کردن

عیاش

Ex: Despite his charm , the libertine left a trail of broken hearts behind him .

علیرغم جذابیتش، لیبرتین ردپایی از قلب‌های شکسته را پشت سر خود باقی گذاشت.

miscreant [اسم]
اجرا کردن

رذل

Ex: The miscreant betrayed his friends for personal gain .

شرور برای سود شخصی به دوستانش خیانت کرد.

reprobate [اسم]
اجرا کردن

شخص فاسد

Ex: The story explored the life of a reprobate who had consistently flouted societal norms and values .
brigand [اسم]
اجرا کردن

راهزن

Ex: He became a brigand after fleeing the law .

او پس از فرار از قانون به یک راهزن تبدیل شد.

اجرا کردن

بازگشت به عادات بد

Ex: Old habits die hard , and it 's easy to backslide without support .

عادت‌های قدیمی به سختی از بین می‌روند و بدون حمایت آسان است که عقب‌گرد کنید.

اجرا کردن

هر طور که شده

Ex: He was determined to make it to the top of the mountain by hook or by crook , no matter how difficult the climb .
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت