کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - دوستی و خوش خلقی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
affable [صفت]
اجرا کردن

معاشرت‌پذیر

Ex: Despite his high status , the politician remained affable and approachable to his constituents .

علیرغم جایگاه بالایش، سیاستمدار خوشبرخورد و در دسترس برای رای‌دهندگانش باقی ماند.

amiable [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتنی

Ex: Their amiable conversation helped break the ice at the networking event .

گفتگوی دوستانه آنها به شکستن یخ در رویداد شبکه‌ای کمک کرد.

amicable [صفت]
اجرا کردن

دوستانه

Ex: The neighbors resolved their dispute over the property line in an amicable manner , without involving lawyers .

همسایه‌ها اختلاف خود بر سر خط ملک را به روشی دوستانه، بدون دخالت وکلا حل کردند.

amity [اسم]
اجرا کردن

دوستی

Ex: Their decades-long amity was a testament to their mutual respect and understanding .

دوستی چند دهه‌ای آنها گواهی بر احترام و درک متقابلشان بود.

camaraderie [اسم]
اجرا کردن

رفاقت

Ex: The office had a warm camaraderie that made work feel less stressful .

دفتر یک رابطه دوستانه گرم داشت که کار را کمتر استرس‌زا می‌کرد.

convivial [صفت]
اجرا کردن

خوش‌مشرب

Ex: His convivial charm made him the center of every event .

جذابیت صمیمی او او را مرکز هر رویدادی می‌کرد.

geniality [اسم]
اجرا کردن

خوش‌مشربی

Ex: The teacher 's geniality helped students feel safe and supported .

خوشرویی معلم به دانش‌آموزان کمک کرد تا احساس امنیت و حمایت کنند.

gregarious [صفت]
اجرا کردن

اجتماعی

Ex: His gregarious personality makes him the life of the party , drawing people to him with his charm and wit .

شخصیت اجتماعی او او را به جان مجلس تبدیل می‌کند، که مردم را با جذابیت و هوش خود به سمت خود جذب می‌کند.

jocose [صفت]
اجرا کردن

شوخ

Ex:

نگرش شوخ طبعانه او به زندگی، او را نزد هر کسی که ملاقات می‌کرد عزیز می‌کرد و او را به چهره‌ای محبوب در جامعه تبدیل کرد.

coquettish [صفت]
اجرا کردن

نازنین

Ex: He was charmed by her coquettish tilt of the head .

او با کج کردن سر دلبرانه او مسحور شد.

puckish [صفت]
اجرا کردن

شیطون

Ex: His puckish charm made it hard to stay annoyed with him .

جذابیت شیطنت‌آمیز او باعث می‌شد که ناراحت ماندن از او سخت باشد.

اجرا کردن

پرجنب‌وجوش

Ex: He was known for his rambunctious behavior in school .

او به خاطر رفتار پر سر و صدا خود در مدرسه شناخته شده بود.

benign [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: The dog ’s benign nature made him a favorite among the children .

طبیعت خوشخو سگ او را به یکی از موردعلاقه‌های کودکان تبدیل کرد.

jocular [قید]
اجرا کردن

به شوخی

Ex:

او شوخ صحبت کرد، اما نکته‌اش جدی بود.

jaunty [صفت]
اجرا کردن

سرحال‌وقبراق

Ex:

خنده شاد او مسری بود.

comity [اسم]
اجرا کردن

ادب

Ex: Good leadership fosters comity within an organization .

رهبری خوب comity را درون یک سازمان تقویت می‌کند.

chortle [اسم]
اجرا کردن

خنده خفه

Ex: The audience let out a collective chortle at the comedian 's aside .

تماشاگران در واکنش به حاشیه‌گویی کمدین، یک خنده خفه جمعی سر دادند.

to regale [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: She regaled her coworkers with amusing anecdotes from her time working abroad .

او همکارانش را با حکایت‌های خنده‌دار از دوران کارش در خارج از کشور سرگرم کرد.

to beckon [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن

Ex: As the child played in the yard , the mother beckoned him to come inside for lunch .

در حالی که کودک در حیاط بازی می‌کرد، مادرش او را برای ناهار به داخل فراخواند.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت