easy to approach, and pleasant to talk to

معاشرتپذیر, خوشبرخورد
طبیعت خوشبرخورد او به او کمک کرد تا به سرعت در هر کجا که میرفت دوست پیدا کند.
showing or having a likable and friendly personality

دوستداشتنی, خوشمشرب
میزبان به طرز باورنکردنی دوستداشتنی بود، مطمئن میشد که هر مهمان احساس راحتی و خوشآمدگویی کند.
(of interpersonal relations) behaving with friendliness and without disputing

دوستانه, باصلح و صفا
علیرغم تفاوتهایشان، توانستند در شرایط دوستانه از هم جدا شوند و دوست باقی بمانند.
pleasant, friendly, and peaceful relations between individuals or nations

دوستی, رفاقت
لبخند گرم و کلمات مهربانانه او احساس دوستی را در میان همکارانش تقویت کرد.
a feeling of mutual trust and friendship among people who spend a lot of time together

رفاقت
پس از هفتهها کار با هم، یک همبستگی قوی در گروه شکل گرفت.
having a friendly, warm, or inviting manner or mood

خوشمشرب, گرم و صمیمی، شاد، معاشرتی
او به خاطر طبیعت خوشبرخورد و عشقش به گردهماییها شناخته میشد.
a warm, cheerful, and friendly manner that makes others feel comfortable and welcome

خوشمشربی
میزبان با خوشرویی صمیمانه از مهمانان استقبال کرد.
(of people) delighted by the company of others

اجتماعی, معاشرتی
با وجود درونگرا بودن، او میتواند در موقعیتهای اجتماعی کاملاً معاشرتی باشد و از گفتگوهای پرجنبوجوش با دیگران لذت ببرد.
characterized by a playful, humorous, or jesting manner

شوخ, شوخطبع، بذلهگو
حرکات شوخطبعانه کمدین باعث خندهٔ بلند تماشاگران در طول اجرا شد.
behaving in a playful, flirtatious way intended to attract attention or admiration

نازنین, عشوهگر
رفتار عشوهگرانه او بسیاری از تحسینکنندگان را جذب کرد.
playfully mischievous in a teasing or slightly troublesome way

شیطون, شوخ
رفتار شیطنتآمیز کودک همه را سرگرم نگه داشت.
loud, energetic, and hard to control, often in a playful or wild way

پرجنبوجوش
سگشان شیرین است اما کمی پرحرف و پرجنبوجوش در اطراف غریبهها.
friendly and not intended to harm or hurt others

مهربان, لطیف
علیرغم اندازه بزرگش، سگ طبیعتی بسیار مهربان داشت و با حیوانات خانگی کوچک ملایم بود.
in a humorous or playful manner

به شوخی, با حالت طنز
او بعد از اینکه به او توصیه کرد، شوخیکنان او را "رئیس" صدا زد.
appearing cheerful, lively, and full of confidence

سرحالوقبراق
لبخند شاد او روز همه را روشن کرد.
a condition of mutual respect, courtesy, and harmonious relations between people or groups

ادب, احترام متقابل
مودت میان همسایگان به ایجاد یک جامعه صلحآمیز کمک میکند.
a muffled or partly suppressed laugh, usually expressing mild amusement

خنده خفه, قهقهه مهار شده
خنده خفهشده او از آن سوی اتاق شنیده میشد.
