کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت) - امور مالی و اشیاء باارزش

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
alms [اسم]
اجرا کردن

صدقه

Ex: During the festival , people from the community gathered to distribute alms to the less fortunate .

در طول جشنواره، مردم از جامعه جمع شدند تا به نیازمندان صدقه بدهند.

annuity [اسم]
اجرا کردن

مستمری (منظم)

Ex: The insurance company offers both immediate and deferred annuities .

شرکت بیمه هر دو مستمری فوری و معوق را ارائه می‌دهد.

in arrears [عبارت]
اجرا کردن

در بدهی

Ex: Their mortgage payments were six weeks in arrears before they caught up .
bullion [اسم]
اجرا کردن

شمش

Ex: She bought a small bullion ingot as a hedge against inflation .

او یک شمش کوچک شمش را به عنوان پوشش در برابر تورم خریداری کرد.

bauble [اسم]
اجرا کردن

بدلیجات

Ex:

گردنبند گران به نظر می‌رسید، اما فقط یک زیورآلات درخشان بود.

impecunious [صفت]
اجرا کردن

تنگدست

Ex: The impecunious writer lived in a tiny apartment , dreaming of the day his books would bring him financial success .

نویسنده بی‌پول در یک آپارتمان کوچک زندگی می‌کرد و رویای روزی را می‌دید که کتاب‌هایش برای او موفقیت مالی به ارمغان می‌آورند.

indigence [اسم]
اجرا کردن

تنگ‌دستی

Ex: Her memoir describes a childhood marked by indigence and resilience .

خاطرات او کودکی را توصیف می‌کند که با فقر و تاب‌آوری مشخص شده است.

lucre [اسم]
اجرا کردن

غنیمت

Ex: They celebrated their first big payday , thrilled with the amount of lucre they had accumulated .

آنها اولین روز پرداخت بزرگ خود را جشن گرفتند، از مقدار پولی که جمع‌آوری کرده بودند هیجان‌زده بودند.

penury [اسم]
اجرا کردن

تنگ‌دستی

Ex: The government 's new policies aim to reduce the effects of penury .

سیاست‌های جدید دولت به دنبال کاهش اثرات فقر شدید است.

reparation [اسم]
اجرا کردن

غرامت جنگی

Ex: The debate over reparations shaped postwar diplomacy .

بحث درباره غرامت‌ها دیپلماسی پس از جنگ را شکل داد.

solvent [صفت]
اجرا کردن

توانا (در انجام تعهدات مالی)

Ex:

جریان‌های درآمد متنوع هنرمند به او اجازه داده است که در دنیای غیرقابل پیش‌بینی فریلنسینگ قادر به پرداخت بدهی باقی بماند.

usury [اسم]
اجرا کردن

رباخواری

Ex: Religious texts often condemn usury as immoral .

متون مذهبی اغلب ربا را به عنوان غیراخلاقی محکوم می‌کنند.

to ante up [فعل]
اجرا کردن

سهم خود را پرداخت کند

Ex: As part of the agreement , each party had to ante up their share to discharge the joint debt .

به عنوان بخشی از توافق، هر طرف باید سهم خود را پرداخت می‌کرد تا بدهی مشترک تسویه شود.

اجرا کردن

غرامت دادن

Ex: As part of the settlement , the business agreed to indemnify the affected customers for the financial losses incurred due to the product recall .

به عنوان بخشی از توافق، کسب و کار موافقت کرد که مشتریان آسیب دیده را برای ضررهای مالی ناشی از فراخوان محصول غرامت پرداخت کند.

to pony up [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: She refused to pony up for the group gift .

او از پرداخت پول برای هدیه گروهی خودداری کرد.

indigent [صفت]
اجرا کردن

فقیر

Ex:

زوج سالخورده نیازمند برای تهیه داروهای لازم تلاش کردند.

perquisite [اسم]
اجرا کردن

مزایا

Ex: The right to hunt in the royal forest was a perquisite of the nobility .

حق شکار در جنگل سلطنتی یک امتیاز برای اشراف بود.

privation [اسم]
اجرا کردن

فقر مطلق

Ex: Her strength came from surviving long periods of privation .

قدرت او از زنده ماندن در دوره‌های طولانی محرومیت ناشی می‌شد.

اجرا کردن

با دوزوکلک ثروتنمد شدن

Ex: He took advantage of his connections to feather his own nest by securing exclusive deals and accumulating personal wealth .
اجرا کردن

با صرفه جویی زندگی کردن

Ex: With unexpected medical bills , he realized he needed to tighten his belt and start budgeting more carefully .
windfall [اسم]
اجرا کردن

سود غیرمنتظره

Ex: Investors enjoyed a windfall when the stock surged overnight .

سرمایه‌گذاران از یک سود غیرمنتظره لذت بردند زمانی که سهام یک شبه افزایش یافت.

blue chip [اسم]
اجرا کردن

چیپ آبی

Ex: The table stakes included several blue chips and a few reds .

تراشه‌های آبی شامل چند تراشه با ارزش بالا و چند قرمز بود.

destitution [اسم]
اجرا کردن

تهی‌دستی

Ex: He rose from destitution to become a successful entrepreneur .
اجرا کردن

خسارات جبرانی

Ex: His lawsuit sought compensatory damages for property damage .

دادخواست او خواستار خسارات جبرانی برای خسارت اموال بود.

اجرا کردن

نان‌آوری کردن

Ex: Last year , she brought home the bacon by closing the big deal for her company .
gratuity [اسم]
اجرا کردن

انعام

Ex: The hotel staff went above and beyond to ensure our stay was comfortable , so we left a generous gratuity upon checkout .

کارکنان هتل برای اطمینان از راحت بودن اقامت ما همه تلاش خود را کردند، بنابراین ما هنگام ترک یک انعام سخاوتمندانه گذاشتیم.

largess [اسم]
اجرا کردن

بخشش

Ex: She accepted the largess with gratitude and humility .

او بخشندگی را با سپاسگزاری و فروتنی پذیرفت.

pecuniary [صفت]
اجرا کردن

مالی

Ex: The financial report detailed the pecuniary gains and losses of the organization .

گزارش مالی سود و زیان پولی سازمان را به تفصیل شرح داد.

اجرا کردن

ضمانت (مالی) کردن

Ex: The university has recently underwritten scholarship programs to support students .

دانشگاه اخیراً برنامه‌های بورسیه را برای حمایت از دانشجویان تضمین کرده است.

spendthrift [اسم]
اجرا کردن

فرد ولخرج

Ex: The wealthy spendthrift wasted money on lavish parties and unnecessary luxuries .

مسرف ثروتمند پول را بر روی مهمانی‌های مجلل و تجملات غیرضروری هدر داد.

اجرا کردن

پرهزینه و بی‌فایده

Ex: His sprawling mansion became a white elephant after retirement .

عمارت گسترده او پس از بازنشستگی به یک فیل سفید تبدیل شد.

pittance [اسم]
اجرا کردن

چندرغاز

Ex: The small stipend was a pittance compared to the actual cost of living in the city .

حقوق کوچک در مقایسه با هزینه واقعی زندگی در شهر مبلغ ناچیزی بود.

to tally up [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن

Ex:

ما باید امتیازها را جمع کنیم تا ببینیم چه کسی بازی را برده است.

کمبریج انگلیسی: CPE (C2 مهارت)
ویژگی‌ها و نقش‌های فریبنده فریب و فساد Moral Corruption & Wickedness بیماری‌ها و آسیب‌ها
درمان‌ها و درمان‌ها بدن و حالت آن انتقاد و سانسور اندوه، پشیمانی & بی‌تفاوتی
ترس، اضطراب و ضعف سخاوت، مهربانی و آرامش مهارت و خرد دوستی و خوش خلقی
نیرو و استقامت حالت‌ها و کیفیت‌های مطلوب صداقت و درستکاری طبیعت و محیط زیست
اعلامیه و درخواست تجدید نظر گفتگوی معمولی و آزاردهنده اصطلاحات و گفته‌های زبانی سبک‌ها و کیفیت‌های گفتار
دین و اخلاق جادو و فراطبیعی زمان و مدت تاریخ و عهد باستان
مسائل حقوقی Improvement حماقت و نادانی خصومت، خلق و خو & پرخاشگری
غرور و تکبر سرسختی و لجبازی نقش‌های اجتماعی و کهن‌الگوها حرفه‌ها و نقش‌ها
سیاست و ساختار اجتماعی Science اقدامات خصمانه کیفیت پایین و بی‌ارزشی
بارها و مصیبت‌ها درگیری فیزیکی فسخ و انصراف ممنوعیت و پیشگیری
ضعیف شدن و افول سردرگمی و ابهام اتصال و پیوستن Warfare
فراوانی و تکثیر هنر و ادبیات فاسد شدن حالت‌های عاطفی قوی
رنگ، نور و الگوهای بصری فرم، بافت و ساختار مناسب بودن و شایستگی تأیید و توافق
افزودنی‌ها و پیوست‌ها حیوانات و زیست‌شناسی امور مالی و اشیاء باارزش ابزار و تجهیزات
شناخت و درک احتیاط، قضاوت و آگاهی صدا و نویز Movement
توضیحات فیزیکی ناهمواری‌ها اشیاء و مواد مراسم و جشن‌ها
آفرینش و علیت بحث و توهین کشاورزی و غذا ایالت‌های غیرمتعارف
خانواده و ازدواج سکونت و اقامت عطر و طعم افراط مفهومی
شباهت و تفاوت