واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - تلاش و پیشگیری

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تلاش و پیشگیری را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: In the face of adversity , communities may endeavor to rebuild and recover .

در مواجهه با سختی‌ها، جوامع ممکن است تلاش کنند تا بازسازی و بهبود یابند.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to preclude [فعل]
اجرا کردن

از وقوع چیزی جلوگیری کردن

Ex: Adequate preparation would preclude misunderstandings during the important meeting .

آماده‌سازی کافی مانع سوءتفاهم‌ها در جلسه مهم می‌شود.

to labor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The students labored over their homework , determined to finish it before bedtime .

دانش‌آموزان روی تکالیف خود سخت کار کردند، مصمم به پایان رساندن آن قبل از خواب.

اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: He made an effort to improve his fitness by going to the gym regularly .
to elude [فعل]
اجرا کردن

اجتناب کردن

Ex: The cat 's playful antics will allow it to elude the grasp of its owner during the game .

شیطنت‌های بازیگوش گربه به آن اجازه می‌دهد تا از دست صاحبش در طول بازی فرار کند.

to evade [فعل]
اجرا کردن

طفره رفتن

Ex: The politician evaded accountability for the scandal by shifting public attention elsewhere .

سیاستمدار با منحرف کردن توجه عمومی به جای دیگری، از پاسخگویی به رسوایی اجتناب کرد.

اجرا کردن

مخفیانه گریختن

Ex: To avoid waking up the baby , she will try to sneak away quietly after putting him to sleep .

برای جلوگیری از بیدار کردن نوزاد، او سعی می‌کند پس از خواباندن او بی‌صدا فرار کند.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to refrain [فعل]
اجرا کردن

خودداری کردن

Ex: Wanting to avoid spoilers , she refrains from reading reviews until after watching the movie .

برای جلوگیری از اسپویلرها، او از خواندن نقدها تا بعد از تماشای فیلم خودداری می‌کند.

to dodge [فعل]
اجرا کردن

از چیزی فرار کردن

Ex: The politician regularly dodges inquiries about controversial policies .

سیاستمدار به طور منظم از پاسخ به سوالات درباره سیاست‌های بحث‌برانگیز اجتناب می‌کند.

اجرا کردن

مخفیانه جایی را ترک کردن

Ex: She hoped to slip away from work early to attend her friend 's surprise birthday party .

او امیدوار بود که بتواند زودتر از کار فرار کند تا در جشن تولد غافلگیرانه دوستش شرکت کند.

اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Diplomatic efforts were made to neutralize tensions between the two neighboring countries .

تلاش‌های دیپلماتیک برای خنثی‌کردن تنش‌ها بین دو کشور همسایه انجام شد.

to bar [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The bouncer barred the unruly patron from entering the nightclub due to his disruptive behavior .

دریور به دلیل رفتار اخلالگرانه‌اش، مشتری ناآرام را از ورود به باشگاه شبانه منع کرد.

to avert [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: Early vaccination campaigns aim to avert the spread of infectious diseases in the community .

کمپین‌های واکسیناسیون زودهنگام با هدف جلوگیری از شیوع بیماری‌های عفونی در جامعه انجام می‌شوند.

to thwart [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: It is essential that proper measures be taken to thwart any potential security breaches .

ضروری است که اقدامات مناسب برای خنثی کردن هرگونه نقض امنیتی احتمالی انجام شود.

to obstruct [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: A series of unfortunate events last year obstructed the team 's chances of winning the championship .

یک سری از اتفاقات ناگوار سال گذشته مانع از شانس تیم برای قهرمانی شد.

to inhibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: Strong emotions can inhibit clear thinking and decision-making .

احساسات شدید می‌توانند مانع تفکر روشن و تصمیم‌گیری شوند.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: Some individuals go against authority figures when they believe it is necessary for justice .

برخی افراد زمانی که معتقدند برای عدالت ضروری است، مقابله می‌کنند با چهره‌های اقتدار.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

بی‌اعتبار کردن

Ex: Stricter background checks for guns may nullify some mass shooters ' ability to obtain firearms legally .

بررسی‌های سخت‌گیرانه‌تر پیشینه برای اسلحه ممکن است توانایی برخی تیراندازان انبوه را برای به دست آوردن قانونی سلاح‌های گرم باطل کند.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و پایداری افزایش مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و منطقه
اشکال Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ بی نظیری عمومیت Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی های فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسان ویژگی‌های اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالت‌های عاطفی منفی طعم‌ها و بوها صداها بافت‌ها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تایید پشیمانی و اندوه اقدامات رابطه‌ای اقدامات و واکنش های فیزیکی
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها حرکات درگیر شدن در ارتباط کلامی
درک و یادگیری درک حواس فرماندهی و اعطای مجوزها پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن تغییر و شکل دادن خلق و تولید سازماندهی و جمع آوری
تهیه غذا خوردن و نوشیدن Science Education
Research Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment چشم انداز و جغرافیا
Engineering Technology اینترنت و کامپیوتر تولید و صنعت
History Religion فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان
Arts Music فیلم و تئاتر Literature
Architecture Marketing Finance Management
Medicine بیماری و علائم Law انرژی و قدرت
Crime Punishment Government Politics
Measurement War احساسات مثبت احساسات منفی
سفر و گردشگری Migration غذا و نوشیدنی مواد
Pollution فجایع Weather حیوانات
قیدهای حالت قیدهای درجه قیدهای نظر و قطعیت قیدهای زمان و تکرار
قیدهای هدف و تأکید قیدهای پیوندی