کلمات آکادمیک آیلتس برای "تلاش و پیشگیری"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تلاش و پیشگیری را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The research team endeavors to find innovative solutions to complex scientific problems.

تیم تحقیقاتی تلاش می‌کند تا راه‌حل‌های نوآورانه برای مشکلات پیچیده علمی پیدا کند.

to strive [فعل]
اجرا کردن

سخت تلاش کردن (برای رسیدن به چیزی)

Ex: Entrepreneurs strive to build successful businesses through hard work and innovation .

کارآفرینان می‌کوشند تا از طریق کار سخت و نوآوری، کسب‌وکارهای موفقی بسازند.

to preclude [فعل]
اجرا کردن

از وقوع چیزی جلوگیری کردن

Ex: Previous failures in communication precluded successful collaboration between the teams .

شکست‌های قبلی در ارتباطات، همکاری موفق بین تیم‌ها را مانع شد.

to labor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: The students labored over their homework , determined to finish it before bedtime .

دانش‌آموزان روی تکالیف خود سخت کار کردند، مصمم به پایان رساندن آن قبل از خواب.

اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: She made an effort to understand the complex math problem .
to elude [فعل]
اجرا کردن

اجتناب کردن

Ex: Efforts to capture the rare bird proved challenging as it consistently eluded ornithologists .

تلاش‌ها برای شکار پرنده نادر چالش‌برانگیز بود زیرا به طور مداوم از دست پرنده‌شناسان گریخت.

to evade [فعل]
اجرا کردن

طفره رفتن

Ex: The defendant 's lawyer tries to evade responsibility by shifting blame to external factors during the trial .

وکیل متهم سعی می‌کند با انداختن تقصیر به عوامل خارجی در طول محاکمه از مسئولیت فرار کند.

اجرا کردن

مخفیانه گریختن

Ex: The spy managed to sneak away from the enemy camp undetected in the darkness of the night .

جاسوس موفق شد در تاریکی شب از کمپ دشمن فرار کند بدون اینکه کشف شود.

اجرا کردن

فرار کردن (از زندان)

Ex: The movie showcased a dramatic plot of prisoners trying to break out .

فیلم یک طرح دراماتیک از زندانیانی را نشان داد که سعی در فرار داشتند.

to refrain [فعل]
اجرا کردن

خودداری کردن

Ex: Knowing the importance of timing , he refrained from interrupting the speaker during the presentation .

با آگاهی از اهمیت زمان‌بندی، او از قطع کردن صحبت گوینده در طول ارائه خودداری کرد.

to dodge [فعل]
اجرا کردن

از چیزی فرار کردن

Ex: When pressed for details , the suspect dodged every question during the interrogation .

وقتی برای جزئیات تحت فشار قرار گرفت، مظنون در طول بازجویی از هر سوالی فرار کرد.

اجرا کردن

مخفیانه جایی را ترک کردن

Ex: Not wanting to draw attention , he attempted to slip away from the meeting during a break .

بدون اینکه بخواهد توجه را جلب کند، سعی کرد در حین استراحت از جلسه فرار کند.

اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Environmental agencies are collaborating to neutralize the impact of industrial waste on local water sources .

سازمان‌های محیط زیست در حال همکاری هستند تا تأثیر زباله‌های صنعتی بر منابع آب محلی را خنثی کنند.

to bar [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The company had a policy to bar employees from using personal devices during working hours .

شرکت سیاستی داشت که کارمندان را از استفاده از دستگاه‌های شخصی در ساعات کاری منع می‌کرد.

to avert [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: Diplomatic negotiations sought to avert a conflict between the neighboring countries .

مذاکرات دیپلماتیک در پی جلوگیری از یک درگیری بین کشورهای همسایه بود.

to thwart [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: The detective 's clever strategy thwarted the criminal 's escape plan .

استراتژی هوشمندانه کارآگاه، نقشه فرار مجرم را خنثی کرد.

to obstruct [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن

Ex: The upcoming strike has the potential to obstruct regular business operations .

اعتصاب پیش رو این پتانسیل را دارد که عملیات تجاری منظم را مسدود کند.

to inhibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: Strong emotions can inhibit clear thinking and decision-making .

احساسات شدید می‌توانند مانع تفکر روشن و تصمیم‌گیری شوند.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: In a democratic society , people have the right to go against established norms and seek change .

در یک جامعه دموکراتیک، مردم حق دارند به هنجارهای تثبیت‌شده مقابله کنند و به دنبال تغییر باشند.

to nullify [فعل]
اجرا کردن

بی‌اعتبار کردن

Ex: Increased awareness about the dangers of smoking helped nullify big tobacco 's marketing campaigns aimed at youth .

افزایش آگاهی از خطرات سیگار کشیدن به خنثی کردن کمپین‌های بازاریابی بزرگ توتون و تنباکو که هدفشان جوانان بود کمک کرد.

واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و ثبات افزایش در مقدار
کاهش مقدار Intensity زمان و مدت فضا و مساحت
شکل‌ها Speed Significance Insignificance
قدرت و نفوذ منحصر به فرد بودن جامعه Complexity
کیفیت بالا کیفیت پایین Value چالش‌ها
ثروت و موفقیت فقر و شکست سن و ظاهر شکل بدن
Wellness قابلیت فکری ناتوانی‌های فکری صفات مثبت انسانی
صفات منفی انسانی صفات اخلاقی رفتارهای مالی رفتارهای اجتماعی
صفات شخصیتی تندخو پاسخ‌های عاطفی مثبت پاسخ‌های عاطفی منفی حالت‌های عاطفی مثبت
حالات عاطفی منفی طعم‌ها و بوها صداها بافت‌ها
Temperature Probability تلاش و پیشگیری نظرات
افکار و تصمیمات تشویق و دلسردی دانش و اطلاعات درخواست و پیشنهاد
احترام و تأیید پشیمانی و غم اقدامات رابطه‌ای اقدامات فیزیکی و واکنش‌ها
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها جنبش‌ها درگیر شدن در ارتباط کلامی
درک و یادگیری درک حواس فرماندهی و اعطای مجوزها پیش‌بینی
لمس و نگه داشتن تغییر و شکل‌دهی خلق و تولید سازماندهی و جمع‌آوری
آماده‌سازی غذا خوردن و نوشیدن Science Education
Research Astronomy Physics Biology
Chemistry Geology Philosophy Psychology
ریاضیات و نمودارها Geometry Environment چشمانداز و جغرافیا
Engineering Technology اینترنت و کامپیوتر تولید و صنعت
History Religion فرهنگ و عرف زبان و دستور زبان
Arts Music فیلم و تئاتر Literature
Architecture Marketing Finance Management
Medicine بیماری و علائم Law انرژی و قدرت
Crime Punishment Government Politics
Measurement War احساسات مثبت احساسات منفی
سفر و گردشگری Migration غذا و نوشیدنی مواد
Pollution فجایع Weather حیوانات
قیدهای حالت قیدهای درجه قیدهای اظهار نظر و قطعیت قیدهای زمان و تناوب
قیدهای هدف و تأکید قیدهای پیوندی