واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - حالتها و موقعیتها
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به وضعیتها و موقعیتها را که برای آزمون آکادمیک IELTS ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to form or create an arch or curve, often referring to a graceful or curved shape

منحنی شکل دادن
او پشتش را قوس داد و کشید تا تنش در عضلاتش را کاهش دهد.
to incline or lean in a particular direction

خم شدن
قفسه کتاب پس از شکستن یکی از پایههایش به طور خطرناکی کج شد.
to make a sudden, forceful forward movement

باقدرت به جلو حرکت کردن
هفته گذشته، گربه به سوی ریسمان آویزان حمله کرد، که غرایز بازیگوش خود را نشان میداد.
to go to a position in which the knees are bent and the back of thighs are touching or very close to one's heels

اسکات زدن
گیرنده بیسبال پشت صفحه چمباتمه زد، آماده دریافت پرتاب پیچر.
to move or flow in a manner characterized by spirals

به صورت مارپیچ حرکت کردن
در حال حاضر، دود آتش کمپ به زیبایی در آسمان شب میپیچد.
to unwind, release, or straighten something that has been wound into a spiral or twisted shape

باز کردن
بعد از کار، موهایش را رها کرد، و شروع به باز شدن به صورت موجهای شل و روان کرد.
to support, hold up, or sustain by placing or leaning against a firm or solid structure

وزن چیزی را تحمل کردن
همانطور که خورشید غروب میکرد، عکاس به طور خلاقانه دوربین را روی یک سنگ تکیه داد تا عکس بینقصی بگیرد.
to place something into a sheltered or hidden position

جا دادن
او با دقت هدیه کوچک را پشت کتابها روی قفسه قایم کرد برای یک سورپرایز بعدی.
to sit with one leg on either side of an object

با پاهای باز نشستن
در حالی که ماهیگیری میکرد، ماهیگیر با مهارت روی لبه قایق سوار شد تا تعادل را حفظ کند.
to spread out one's limbs in a relaxed manner while sitting, falling, etc.

دست و پاهای خود را باز کردن
گربه تنبلانه روی طاقچه آفتابی پنجره دراز کشیده بود، گرمای خورشید را جذب میکرد.
to bend the upper side of one's body forward

خم شدن, دولا شدن
مرد مسن خم شد تا بندهای کفشش را ببندد، به دلیل مفاصل سفتش با این کار دست و پنجه نرم میکرد.
to sit on one's calves and move the chest close to one's knees

نشستن
او خم میشود تا کاغذهای افتاده روی زمین را بردارد.
to bend the upper side of the body forward and make a rounded back

قوز کردن (هنگام نشستن)
در هوای سرد، او به طور غریزی خم شد تا گرما را حفظ کند، دستهایش در جیبهایش پنهان بود.
to sit, lean or fall heavily or suddenly, typically due to exhaustion, weakness, or lack of energy.

ولو شدن, یکباره افتادن
احساس خستگی مفرط کرد، او روی صندلی افتاد، سپاسگزار برای لحظهای استراحت.
to settle or nestle closely and comfortably, especially for warmth or affection

بغل کردن
دیشب، گربه با محبت در دامن صاحبش جاخوش کرد در حالی که او کتاب میخواند.
to bend or position a part of body in a curved or coiled shape

حلقه کردن
ژیمناست انعطافپذیر به راحتی میتوانست پاهایش را پشت سرش خم کند در یک وضعیت چالشبرانگیز یوگا.
