واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - Government
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به دولت را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آکادمیک IELTS ضروری هستند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to officially have the control and authority to rule over a country and manage its affairs

حکومت کردن
شورای قبیلهای به صورت جمعی جامعه را حکومت میکند و مسائل مختلف را مورد بررسی قرار میدهد.
to control and be in charge of a country

حکمرانی کردن, فرمانروایی کردن
هیئت نظامی پس از یک کودتا بر کشور حکومت کرد.
to choose a person for a specific job, particularly a political one, by voting

انتخاب کردن (از طریق رأیگیری)
شهروندان کشور رهبران جدیدی را انتخاب میکنند که آینده را شکل خواهند داد.
the process of assigning authority, responsibility, or tasks from a higher authority to a lower-ranking individual or entity to carry out specific duties or functions on their behalf

تفویض اختیار
واگذاری مسئولیتهای بهداشت عمومی به دپارتمانهای بهداشت شهرستان، پاسخهای محلی به بحرانهای بهداشتی را تسهیل میکند.
to discuss the terms of an agreement or try to reach one

مذاکره کردن
خریداران و فروشندگان خانه در مورد قیمت و شرایط معامله املاک مذاکره کردند.
to seek advice, information, or guidance from someone who is extremely knowledgeable or skilled in a specific area

مشاوره گرفتن (مالی, حقوقی
قبل از تصمیمگیری، همیشه عاقلانه است که در مورد برنامههای سرمایهگذاری خود با یک مشاور مالی مشورت کنید.
to forcefully remove a person of authority or power from their position

از قدرت پایین کشیدن
رهبر در یک قیام ناگهانی و خشونتآمیز سرنگون شد.
a person elected to serve in a Senate, the upper house of a legislature

سناتور
سناتور با رأیدهندگان ملاقات کرد تا درباره مسائل محلی بحث کند.
someone who is elected to be the head of a town or city

شهردار
یک شهردار جدید در انتخابات آینده انتخاب خواهد شد.
an elected official in local government, representing and making decisions for their community

شورای شهر, نماینده محلی
مشاور با سایر مقامات منتخب همکاری کرد تا به مشکل بیخانمانی در شهر رسیدگی کند.
an individual skilled in handling delicate situations with diplomacy and tact, often navigating complex relationships or negotiations with finesse and discretion

فرد ماهر و بادرایت
نقش سارا به عنوان نماینده خدمات مشتری از او میخواهد که به عنوان یک دیپلمات عمل کند، شکایتهای مشتریان را با ظرافت و احتیاط مدیریت کند.
a senior official whose job is living in a foreign country and representing their own country

سفیر
انتظار میرود که سفیر تازه منصوب شده ماه آینده برای انجام وظایف خود به پایتخت خارجی برسد.
a government official or employee who works within a bureaucratic system, typically involved in implementing and administering government policies and procedures

دیوان سالار, کارمند دولت
توسعه استانداردهای برنامه درسی و نظارت بر عملیات مدارس وظایفی هستند که به دیوانسالاران در بخش آموزش محول شدهاند.
a person appointed or elected to a position of authority, often within a government or organization, responsible for overseeing and managing specific areas of policy, administration, or regulation

کمیسر, مامور
او به عنوان کمیسر حمل و نقل خدمت میکند، بر پروژههای زیرساختی و مدیریت ترافیک نظارت دارد.
a system of government that is controlled by officials who are not elected rather employed

دیوانسالاری, بوروکراسی
مدیر متوجه شد که بوروکراسی مانع بزرگی است.
a group of elected officials responsible for making and changing laws in a government or state

قوه مقننه, مجلس قانونگذاری
قوه مقننه از دو بخش تشکیل شده است: مجلس نمایندگان و سنا.
a person who speaks formally for an organization, government, etc.

سخنگو
سخنگو هرگونه دخالت شرکت در اتهامات را رد کرد.
an official agreement between two or more governments or states

معاهده, عهدنامه
معاهده استرداد مجرمان، انتقال مجرمان بین دو کشور را برای مواجهه با عدالت امکانپذیر کرد.
an order officially put to limit contact or trade with a particular country that has not obeyed international law

تحریم
شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد اعمال تحریمها برای مقابله با بحران انسانی در منطقه بحث کرد.
