کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) در کتاب دوره آکادمیک Cambridge IELTS 19 را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
carbon [اسم]
اجرا کردن

کربن

Ex: The industrial process emits large amounts of carbon into the atmosphere .

فرآیند صنعتی مقادیر زیادی کربن را در اتمسفر منتشر می‌کند.

according to [حرف اضافه]
اجرا کردن

طبق

Ex: According to John 's email , the meeting has been rescheduled to Friday .

بر اساس ایمیل جان، جلسه به روز جمعه موکول شده است.

اجرا کردن

انتشار کربن

Ex: The company set a goal to achieve net-zero carbon emissions by 2050 .

شرکت هدفی را برای دستیابی به انتشار خالص صفر کربن تا سال 2050 تعیین کرد.

clearance [اسم]
اجرا کردن

مانع‌زدایی

Ex: Clearance of the road allowed traffic to resume .
forest fire [اسم]
اجرا کردن

آتش‌سوزی گسترده در جنگل

Ex: The firefighters worked tirelessly to contain the forest fire .

آتش‌نشان‌ها بی‌وقفه کار کردند تا آتش‌سوزی جنگل را مهار کنند.

to release [فعل]
اجرا کردن

بیرون دادن

Ex: The plant releases oxygen during photosynthesis .

گیاه در طی فتوسنتز اکسیژن آزاد می‌کند.

co2 [اسم]
اجرا کردن

دی اکسید کربن

اجرا کردن

تنوع زیستی

Ex: Preserving biodiversity is crucial for maintaining the balance of natural ecosystems .

حفظ تنوع زیستی برای حفظ تعادل اکوسیستم‌های طبیعی حیاتی است.

revenue [اسم]
اجرا کردن

درآمد

Ex:

دولت‌ها برای تأمین مالی خدمات عمومی به درآمد مالیاتی متکی هستند.

deposit [اسم]
اجرا کردن

رسوب

Ex: The coastal cliffs reveal layers of fossilized shell deposits from past marine life .

صخره‌های ساحلی لایه‌هایی از رسوبات صدف‌های فسیل شده از زندگی دریایی گذشته را آشکار می‌کنند.

partial [صفت]
اجرا کردن

جزئی

Ex: The partial renovation focused on updating the kitchen , leaving the rest of the house untouched .

بازسازی جزئی بر به‌روزرسانی آشپزخانه متمرکز بود و بقیه خانه را دست‌نخورده باقی گذاشت.

اجرا کردن

تجزیه

Ex: Forest ecosystems rely on decomposition to recycle organic matter and sustain plant growth .

اکوسیستم‌های جنگلی به تجزیه متکی هستند تا مواد آلی را بازیافت کنند و رشد گیاهان را حفظ کنند.

vegetation [اسم]
اجرا کردن

پوشش گیاهی

Ex: Coastal areas are often dotted with mangrove vegetation , which plays a crucial role in protecting shorelines and providing habitat for marine life .

مناطق ساحلی اغلب با پوشش گیاهی مانگرو پوشیده شده‌اند، که نقش حیاتی در محافظت از خطوط ساحلی و فراهم آوردن زیستگاه برای زندگی دریایی دارد.

acidic [صفت]
اجرا کردن

اسیدی

Ex: Acidic soils can affect plant growth and nutrient availability .

خاک‌های اسیدی می‌توانند بر رشد گیاهان و در دسترس بودن مواد مغذی تأثیر بگذارند.

to cut out [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex:

او با دقت طرح پیچیده را از کاغذ برید تا یک سیلوئت ظریف ایجاد کند.

logging [اسم]
اجرا کردن

چوب‌بری

Ex:

روش‌های پایدار قطع درختان با هدف به حداقل رساندن تأثیر اکولوژیکی بر اکوسیستم‌های جنگلی انجام می‌شوند.

ditch [اسم]
اجرا کردن

جوی

Ex: The car veered into the ditch during the storm .

ماشین در طول طوفان به جوی منحرف شد.

swamp [اسم]
اجرا کردن

باتلاق

Ex: Explorers traversed the swamp carefully , navigating through dense vegetation and muddy terrain .

کاشفان با دقت از باتلاق عبور کردند، از میان پوشش گیاهی انبوه و زمین گلی گذر کردند.

to float [فعل]
اجرا کردن

روی سطح آب قرار دادن

Ex: The children eagerly gathered at the pond to float their handmade paper boats .

بچه‌ها با اشتیاق در برکه جمع شدند تا قایق‌های کاغذی دست‌ساز خود را شناور کنند.

log [اسم]
اجرا کردن

a section of a tree trunk that has been cut or fallen, usually stripped of branches

Ex: They stacked the logs for winter firewood .
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The garden design must allow for space between plants to encourage healthy growth .

طراحی باغ باید فضایی بین گیاهان برای تشویق رشد سالم در نظر بگیرد.

corn [اسم]
اجرا کردن

بلال

Ex: She planted rows of corn in her garden for the summer harvest .

او ردیف‌هایی از ذرت را در باغش برای برداشت تابستانی کاشت.

bacteria [اسم]
اجرا کردن

باکتری

Ex: The scientist studied the bacteria under a microscope to identify their characteristics .

دانشمند باکتری‌ها را زیر میکروسکوپ مطالعه کرد تا ویژگی‌های آنها را شناسایی کند.

fungi [اسم]
اجرا کردن

*قارچ

Ex: Fungi, such as mushrooms and truffles, add flavor to many dishes.

قارچ‌ها، مانند قارچ و ترافل، به بسیاری از غذاها طعم می‌دهند.

اجرا کردن

تجزیه کردن

Ex:

معادله پیچیده در ابتدا دلهره‌آور به نظر می‌رسید، اما همانطور که آن را مطالعه می‌کردم، شروع به تجزیه آن به مراحل قابل مدیریت کردم.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex:

باران مسیر خاکی را به گِل تبدیل کرد.

methane [اسم]
اجرا کردن

متان

Ex: Methane detection systems in coal mines help prevent the buildup of the gas , reducing the risk of explosions .

سیستم‌های تشخیص متان در معادن زغال‌سنگ به جلوگیری از تجمع گاز کمک می‌کنند و خطر انفجار را کاهش می‌دهند.

meanwhile [قید]
اجرا کردن

در همین حال

Ex:

ساختمان جدید شروع به ساخت شد. در همین حال، ساختمان قدیمی در حال تخریب بود.

remainder [اسم]
اجرا کردن

باقی مانده

Ex: Despite their efforts , a significant remainder of the budget remained unallocated .

علیرغم تلاش‌هایشان، بخش قابل توجهی از بودجه بدون تخصیص باقی ماند.

solid [صفت]
اجرا کردن

جامد

Ex: The chef used solid blocks of chocolate to create decadent desserts for the restaurant 's menu .

سرآشپز از بلوک‌های جامد شکلات برای ایجاد دسرهای مجلل برای منوی رستوران استفاده کرد.

matter [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: Scientists study matter to understand its properties and behavior .

دانشمندان ماده را مطالعه می‌کنند تا خواص و رفتار آن را درک کنند.

downwards [قید]
اجرا کردن

به سمت پایین

Ex: She glanced downwards at her phone to check the message .

او به پایین به تلفنش نگاه کرد تا پیام را بررسی کند.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: The team played well , but unfortunately , they lost the championship match by a narrow margin .

تیم خوب بازی کرد، اما متأسفانه، آنها بازی قهرمانی را با اختلاف کمی باختند.

commodity [اسم]
اجرا کردن

کالای اقتصادی

Ex: The trading of commodities plays a crucial role in the global economy , facilitating the exchange of raw materials between producers and consumers .

تجارت کالاها نقش حیاتی در اقتصاد جهانی ایفا می‌کند و مبادله مواد خام بین تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان را تسهیل می‌نماید.

palm oil [اسم]
اجرا کردن

روغن پالم

Ex: He likes to cook his french fries in palm oil for a crispy texture .

او دوست دارد سیب‌زمینی سرخ کرده‌اش را در روغن پالم بپزد تا ترد شود.

waterlogged [صفت]
اجرا کردن

غرق آب

Ex: After heavy rainfall , the park transformed into a waterlogged area , resembling a vast marsh .

پس از بارندگی شدید، پارک به منطقه‌ای آبگرفته تبدیل شد که شبیه به یک مرداب وسیع بود.

organic [صفت]
اجرا کردن

آلی

Ex: Organic pollutants , such as pesticides and industrial chemicals , can have adverse effects on the environment and living organisms .

آلاینده‌های آلی، مانند آفت‌کش‌ها و مواد شیمیایی صنعتی، می‌توانند اثرات نامطلوبی بر محیط زیست و موجودات زنده داشته باشند.

اجرا کردن

به‌خصوص

Ex: The movie was particularly well-received by critics .
to target [فعل]
اجرا کردن

هدف (برای رسیدن) قرار دادن

Ex: The marketing team is targeting their advertisements to specific demographics .

تیم بازاریابی تبلیغات خود را به جمعیت‌شناسی خاصی هدف قرار داده است.

to drain [فعل]
اجرا کردن

آب چیزی را خالی کردن

Ex: After soaking the beans , she had to drain the water before cooking them .

بعد از خیساندن لوبیاها، او مجبور شد آب را خالی کند قبل از پختن آنها.

cultivation [اسم]
اجرا کردن

the act of preparing and using land to grow crops, especially on a large scale

Ex: Organic cultivation avoids the use of synthetic fertilizers .
subsidence [اسم]
اجرا کردن

فرونشست زمین

Ex: Over time , subsidence can lead to the formation of sinkholes , posing serious risks to infrastructure .

با گذشت زمان، فرونشست می‌تواند منجر به تشکیل فروچاله‌ها شود و خطرات جدی برای زیرساخت‌ها ایجاد کند.

to comprise [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The course comprised lectures , discussions , and practical exercises .

دوره شامل سخنرانی‌ها، بحث‌ها و تمرین‌های عملی بود.

to subside [فعل]
اجرا کردن

پایین آمدن

Ex: With proper drainage , the puddles on the road started to subside after the rain stopped .

با زهکشی مناسب، گودال‌های روی جاده پس از توقف باران شروع به کاهش کردند.

within [حرف اضافه]
اجرا کردن

تا

Ex: Repairs must be completed within five days .
landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .
catastrophe [اسم]
اجرا کردن

فاجعه

Ex: The global pandemic was declared a health catastrophe due to its widespread impact on public health and economies .

همه‌گیری جهانی به عنوان یک فاجعه بهداشتی اعلام شد به دلیل تأثیر گسترده آن بر سلامت عمومی و اقتصادها.

preparation [اسم]
اجرا کردن

آماده‌سازی

Ex: The team ’s preparation helped them win the championship .

آماده‌سازی تیم به آن‌ها کمک کرد تا قهرمانی را به دست آورند.

landmass [اسم]
اجرا کردن

توده خشکی

Ex: The African landmass is home to a wide variety of ecosystems , from deserts to rainforests .

خشکی آفریقا میزبان طیف گسترده‌ای از اکوسیستم‌ها است، از بیابان‌ها گرفته تا جنگل‌های بارانی.

hectare [اسم]
اجرا کردن

هکتار

Ex: In urban planning , the development project spans several hectares of land .

در برنامه‌ریزی شهری، پروژه توسعه چندین هکتار زمین را در بر می‌گیرد.

shade [اسم]
اجرا کردن

سایه

Ex: Thick clouds created a temporary shade over the field .
اجرا کردن

به‌شکل قابل‌ توجهی

Ex: He was substantially compensated for the damages .

او به میزان قابل توجهی برای خسارات جبران شد.

اجرا کردن

به طور موفقیت‌آمیز اجرا کردن

Ex: The project manager outlined a timeline to implement the proposed changes and improve workflow efficiency .

مدیر پروژه یک جدول زمانی برای اجرای تغییرات پیشنهادی و بهبود کارایی گردش کار ترسیم کرد.

to document [فعل]
اجرا کردن

مستند کردن

Ex: The scientist documented the experiment 's procedure to ensure reproducibility .

دانشمند روش آزمایش را برای اطمینان از قابلیت تکرار آن مستند کرد.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

active [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: The active enzyme in the food helps break down proteins .

آنزیم فعال در غذا به تجزیه پروتئین‌ها کمک می‌کند.

peatland [اسم]
اجرا کردن

زمین پیت

Ex: People used to dig up peatlands to get fuel for fires .

مردم برای به دست آوردن سوخت برای آتش‌ها زمین‌های پیت را حفر می‌کردند.

اجرا کردن

هوشمند اقلیمی

Ex: More cities are building climate-smart roads and parks .

شهرهای بیشتری در حال ساخت جاده‌ها و پارک‌های هوشمند آب و هوایی هستند.

net [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: He received a net salary after taxes and deductions were withheld from his paycheck .

او پس از کسر مالیات و کسورات از حقوق خود، حقوق خالص دریافت کرد.

emitter [اسم]
اجرا کردن

منتشر کننده

Ex: The factory uses an emitter to release gases into the atmosphere .

کارخانه از یک منتشرکننده برای رها کردن گازها به جو استفاده می‌کند.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)