کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3)

در اینجا می‌توانید واژگان را از آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
devastating [صفت]
اجرا کردن

ویرانگر

Ex: The fire was devastating , leaving the building in ruins .

آتش‌سوزی ویرانگر بود، ساختمان را به ویرانه تبدیل کرد.

sediment [اسم]
اجرا کردن

رسوب

Ex: Heavy rainfall can lead to erosion , washing sediment into nearby streams .

بارندگی شدید می‌تواند منجر به فرسایش شود و رسوبات را به جریان‌های آب نزدیک شستشو دهد.

invisible [صفت]
اجرا کردن

نامرئی

Ex: The virus was invisible in the microscope , requiring advanced techniques to study its structure .

ویروس در میکروسکوپ نامرئی بود، که نیاز به تکنیک‌های پیشرفته برای مطالعه ساختار آن داشت.

اجرا کردن

آتش گرفتن

Ex: The kitchen caught on fire when the oil in the pan overheated .
seldom [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: She seldom watches television .

او به ندرت تلویزیون تماشا می‌کند.

to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

deliberate [صفت]
اجرا کردن

عمدی

Ex: The decision to delay the project was a deliberate choice to ensure quality .

تصمیم به تأخیر انداختن پروژه یک انتخاب عمدی برای اطمینان از کیفیت بود.

to set out [فعل]
اجرا کردن

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن

Ex:

دانش‌آموزان برآن شدند تا یک پروژه خدمات اجتماعی برای محله محلی ایجاد کنند.

اجرا کردن

امرار معاش کردن

Ex: After retiring , he continued to make a living by offering consulting services in his expertise .
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Despite the overwhelming evidence , she would n't acknowledge her mistake .

علیرغم شواهد قاطع، او نمی‌خواست اشتباه خود را بپذیرد.

اجرا کردن

کامل درک کردن

Ex: She quickly recognized the need for better communication within the team .

او به سرعت تشخیص داد که نیاز به ارتباط بهتر در تیم وجود دارد.

approach [اسم]
اجرا کردن

رویکرد

Ex: The doctor explained the surgical approach for the procedure .

دکتر رویکرد جراحی را برای این روش توضیح داد.

to value [فعل]
اجرا کردن

ارج نهادن

Ex: The school values extracurricular activities to enhance students ' overall development .

مدرسه ارزش قائل است برای فعالیت‌های فوق برنامه به منظور بهبود رشد کلی دانش‌آموزان.

اجرا کردن

پایداری

Ex: Renewable energy is key to global sustainability efforts .

انرژی تجدیدپذیر کلید تلاش‌های جهانی برای پایداری است.

right [اسم]
اجرا کردن

حق

Ex: Citizens are granted the right to a fair trial under the law .
fortune [اسم]
اجرا کردن

سرنوشت

Ex: Their fortune was uncertain , shaped by both hard work and chance .

شانس آنها نامشخص بود، هم با کار سخت و هم با شانس شکل گرفته بود.

long-term [صفت]
اجرا کردن

بلند‌مدت

Ex:

این پروژه با هدف پرداختن به نگرانی‌های زیست‌محیطی بلندمدت طراحی شده بود.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
to go on to [فعل]
اجرا کردن

از موضوعی به موضوع دیگر پریدن

Ex:

معلم پس از پایان درس قبلی به درس بعدی رفت.

priority [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: Reducing costs has become a priority for the struggling business .

کاهش هزینه‌ها به یک اولویت برای کسب‌وکار در حال تقلا تبدیل شده است.

to deny [فعل]
اجرا کردن

از پذیرش حقیقت سر باز زدن

Ex: He denied the correlation between smoking and lung cancer , citing inconclusive studies .

او انکار کرد ارتباط بین سیگار کشیدن و سرطان ریه را، با استناد به مطالعات غیرقطعی.

cautiously [قید]
اجرا کردن

به شیوه‌ای بسیار محتاطانه

Ex: The driver cautiously navigated the icy road .

راننده با احتیاط در جاده یخی رانندگی کرد.

optimistic [صفت]
اجرا کردن

خوشبین

Ex: Even in the face of adversity , he maintained an optimistic outlook , focusing on potential solutions rather than dwelling on problems .

حتی در مواجهه با سختی‌ها، او نگرشی خوشبینانه حفظ کرد، بر راه‌حل‌های بالقوه تمرکز کرد به جای اینکه بر مشکلات تمرکز کند.

rapid [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He typed at a rapid pace , finishing the report in record time .

او با سرعت سریع تایپ کرد، گزارش را در زمان رکورد به پایان رساند.

pace [اسم]
اجرا کردن

سرعت (پیشرفتِ کاری)

Ex: The pace of the conversation slowed as they delved into deeper topics .

سرعت گفتگو کند شد وقتی که آنها به موضوعات عمیق‌تر پرداختند.

impression [اسم]
اجرا کردن

تصور

Ex: The first impression of the town was one of charm and hospitality .
reference [اسم]
اجرا کردن

مرجع

Ex: The movie included a reference to a famous scene from an older film .

فیلم شامل یک ارجاع به صحنه‌ای معروف از یک فیلم قدیمی‌تر بود.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

inhabitant [اسم]
اجرا کردن

ساکن

Ex: The inhabitants of the island adapted their lifestyle to the harsh weather conditions .

ساکنان جزیره سبک زندگی خود را با شرایط آب و هوایی سخت تطبیق دادند.

proportion [اسم]
اجرا کردن

نسبت

Ex: The proportion of water to cement in the mixture determines its strength .

نسبت آب به سیمان در مخلوط، استحکام آن را تعیین می‌کند.

اجرا کردن

کاملاً آگاه بودن

Ex: As they grew older , the siblings began to appreciate each other 's unique talents .

همین‌طور که بزرگتر می‌شدند، خواهر و برادرها شروع به قدردانی از استعدادهای منحصر به فرد یکدیگر کردند.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

اجرا کردن

اهمیت

Ex: This artifact holds historical significance and is preserved in the museum .

این اثر تاریخی اهمیت دارد و در موزه نگهداری می‌شود.

to store [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Solar panels store energy from the sun to power homes at night .

پنل‌های خورشیدی انرژی خورشید را ذخیره می‌کنند تا شب‌ها خانه‌ها را روشن کنند.

plantation [اسم]
اجرا کردن

کلان‌کشتزار

Ex: The workers on the plantation often lived in simple housing near the fields .

کارگران مزرعه اغلب در مسکن‌های ساده‌ای نزدیک به مزارع زندگی می‌کردند.

eventually [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled to learn the language at first , but eventually , she became fluent through consistent practice .

او در ابتدا برای یادگیری زبان تلاش کرد، اما در نهایت، از طریق تمرین مداوم به تسلط رسید.

loss [اسم]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: The loss of her keys caused her to be late .
region [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: Wine enthusiasts often travel to the Bordeaux region in France to explore its renowned vineyards and taste exquisite wines .

علاقه‌مندان به شراب اغلب به منطقه بوردو در فرانسه سفر می‌کنند تا تاکستان‌های معروف آن را کاوش کنند و شراب‌های عالی را بچشند.

to include [فعل]
اجرا کردن

مشمول کردن

Ex: Let 's include everyone 's ideas in the brainstorming session .

بیایید ایده‌های همه را در جلسه طوفان فکری شامل کنیم.

policy [اسم]
اجرا کردن

سیاست‌گذاری

Ex: The insurance company revised its policy to offer better coverage for natural disasters .
to vary [فعل]
اجرا کردن

متفاوت بودن

Ex: The temperature in this region varies greatly throughout the year .

دمای این منطقه در طول سال به شدت تغییر می‌کند.

intention [اسم]
اجرا کردن

نیت

Ex: Despite her intention to save money , she found herself spending more than planned on unnecessary items .

علیرغم قصد او برای پس‌انداز پول، خود را در حال خرج کردن بیش از حد برنامه‌ریزی شده برای اقلام غیرضروری یافت.

to reverse [فعل]
اجرا کردن

برعکس کردن

Ex: The negative response from customers prompted the company to reverse its marketing campaign .

پاسخ منفی مشتریان شرکت را بر آن داشت تا کمپین بازاریابی خود را معکوس کند.

complex [صفت]
اجرا کردن

دشوار

Ex: Analyzing the data collected from the experiment proved to be complex , requiring statistical expertise and careful interpretation .

تجزیه و تحلیل داده‌های جمع‌آوری شده از آزمایش پیچیده ثابت شد، که نیاز به تخصص آماری و تفسیر دقیق داشت.

runoff [اسم]
اجرا کردن

جریان سطحی

Ex: Pollution in the runoff affects water quality .

آلودگی در رواناب بر کیفیت آب تأثیر می‌گذارد.

to run [فعل]
اجرا کردن

جاری شدن

Ex:

جویبار از میان جنگل می‌گذرد و فضایی آرامش‌بخش ایجاد می‌کند.

generation [اسم]
اجرا کردن

the process of causing something to exist or appear

Ex: The program supports the generation of creative ideas .
degradation [اسم]
اجرا کردن

تخریب

Ex: Water degradation affects the health of fish and plants .

تخریب آب بر سلامت ماهی‌ها و گیاهان تأثیر می‌گذارد.

towards [حرف اضافه]
اجرا کردن

به سوی

Ex: I noticed a change in her behavior towards him after they had an argument .

من متوجه تغییری در رفتار او نسبت به او بعد از اینکه با هم دعوا کردند شدم.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)