کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (2) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
to deforest [فعل]
اجرا کردن

جنگل‌زدایی کردن

Ex: Next month , the government plans to deforest the area for urban development .

ماه آینده، دولت برنامه دارد برای توسعه شهری منطقه را از درختان پاک کند.

large-scale [صفت]
اجرا کردن

در مقیاس بزرگ

Ex:

عملیات کشاورزی در مقیاس بزرگ می‌تواند مقادیر زیادی محصول تولید کند.

detailed [صفت]
اجرا کردن

مفصل

Ex: The detective took detailed notes during the investigation to ensure nothing was overlooked .

کارآگاه در طول تحقیق یادداشت‌های مفصل برداشت تا مطمئن شود چیزی از قلم نیفتاده است.

up-to-date [صفت]
اجرا کردن

به روز

Ex: The team worked hard to submit the up-to-date findings before the deadline .

تیم سخت کار کرد تا یافته‌های به‌روز را قبل از مهلت مقرر ارائه دهد.

to identify [فعل]
اجرا کردن

شناسایی

Ex: The hikers were able to identify the trail after looking at the map .

کوهنوردان توانستند پس از نگاه کردن به نقشه، مسیر را شناسایی کنند.

priority [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: Reducing costs has become a priority for the struggling business .

کاهش هزینه‌ها به یک اولویت برای کسب‌وکار در حال تقلا تبدیل شده است.

اجرا کردن

مداخله

Ex: The randomized controlled trial assessed the impact of a community-based intervention on smoking cessation rates .

آزمایش کنترل شده تصادفی تأثیر مداخله مبتنی بر جامعه را بر نرخ ترک سیگار ارزیابی کرد.

drone [اسم]
اجرا کردن

پهپاد

Ex: During the search and rescue mission , drones provided crucial aerial views of the disaster zone .

در طول ماموریت جستجو و نجات، پهپادها دید هوایی حیاتی از منطقه فاجعه ارائه دادند.

tool [اسم]
اجرا کردن

ابزار

Ex: A paintbrush is an essential tool for applying paint to surfaces .

قلم مو یک ابزار ضروری برای اعمال رنگ روی سطوح است.

اجرا کردن

اولویت‌بندی کردن

Ex: We are prioritizing customer satisfaction in our business strategy .

ما در استراتژی کسب‌وکار خود رضایت مشتری را در اولویت قرار می‌دهیم.

to monitor [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The teacher was actively monitoring student progress during the semester .

معلم به طور فعال پیشرفت دانش‌آموزان را در طول ترم نظارت می‌کرد.

to quantify [فعل]
اجرا کردن

اندازه گیری

Ex: Can you quantify the level of customer satisfaction using a rating scale ?

آیا می‌توانید سطح رضایت مشتری را با استفاده از مقیاس رتبه‌بندی کمی کنید؟

اجرا کردن

ویران کردن

Ex:

آتش‌سوزی جنگلی از میان جنگل گذشت، ویران کردن هکتارها زمین و زیستگاه‌های حیات وحش.

to rear [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: They rear alpacas for their soft wool .

آن‌ها پرورش می‌دهند آلپاکاها را برای پشم نرمشان.

cattle [اسم]
اجرا کردن

گاوها (اعم از نر و ماده)

Ex: Cattle farming is a major industry in many countries .

دامداری یک صنعت عمده در بسیاری از کشورها است.

logging [اسم]
اجرا کردن

چوب‌بری

Ex:

روش‌های پایدار قطع درختان با هدف به حداقل رساندن تأثیر اکولوژیکی بر اکوسیستم‌های جنگلی انجام می‌شوند.

to pick [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: The customer took time to pick the right pair of shoes from the display .

مشتری وقت گذاشت تا جفت کفش مناسب را از میان نمایشگاه انتخاب کند.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

previously [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I had previously attended a similar workshop , so I was familiar with the content .

من پیش از این در یک کارگاه مشابه شرکت کرده بودم، بنابراین با محتوا آشنا بودم.

site [اسم]
اجرا کردن

مکان

Ex: The developer purchased the site for the future shopping mall .

توسعه‌دهنده سایت را برای مرکز خرید آینده خریداری کرد.

to degrade [فعل]
اجرا کردن

موجب فرسایش شدن

Ex: The constant freeze and thaw cycles degrade the rock faces .

چرخه‌های مداوم یخ‌زدن و ذوب تخریب می‌کنند سطوح سنگ را.

mining [اسم]
اجرا کردن

معدن‌کاری

Ex: Modern mining techniques allow for more efficient extraction of resources .

تکنیک‌های مدرن معدن‌کاوی امکان استخراج کارآمدتر منابع را فراهم می‌کنند.

cement [اسم]
اجرا کردن

سیمان

Ex: The ancient Roman aqueducts were constructed using a mixture of cement , sand , and volcanic ash .

آبراه‌های روم باستان با استفاده از مخلوطی از سیمان، شن و خاکستر آتشفشانی ساخته شدند.

fig [اسم]
اجرا کردن

انجیر

Ex: She added chopped figs to her morning yogurt and granola .

او انجیر خرد شده را به ماست و گرانولای صبحانه اش اضافه کرد.

keystone [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex: Communication was the keystone of the team 's success .
to play [فعل]
اجرا کردن

ایفا کردن

Ex: Parents play a significant part in shaping the values and beliefs of their children .

والدین نقش مهمی در شکل‌دهی به ارزش‌ها و باورهای فرزندانشان ایفا می‌کنند.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

resilience [اسم]
اجرا کردن

انعطاف پذیری

Ex: After losing her job , Sarah showed remarkable resilience by quickly finding a new position and adapting to her new workplace .

پس از از دست دادن شغلش، سارا انعطاف‌پذیری قابل توجهی از خود نشان داد با یافتن سریع یک موقعیت جدید و سازگاری با محیط کار جدیدش.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

seed [اسم]
اجرا کردن

بذر

Ex: Farmers select high-quality seeds to ensure a bountiful harvest and healthy crops .

کشاورزان بذرهای باکیفیت را انتخاب می‌کنند تا برداشت فراوان و محصولات سالم را تضمین کنند.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

genetic [صفت]
اجرا کردن

ژنتیکی

Ex:

تکنیک‌های ژنتیکی مهندسی به دانشمندان اجازه می‌دهد تا DNA موجودات را برای اهداف مختلف، مانند بهبود محصولات یا تحقیقات پزشکی، تغییر دهند.

diversity [اسم]
اجرا کردن

تنوع

Ex: The conference highlighted the diversity of scientific thought , with speakers presenting on a wide range of topics .

کنفرانس تنوع تفکر علمی را برجسته کرد، با سخنرانانی که در مورد طیف گسترده‌ای از موضوعات ارائه دادند.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار شدن

Ex: After moving abroad , he had to quickly adapt to the local culture .

پس از نقل مکان به خارج از کشور، او مجبور شد به سرعت با فرهنگ محلی خو بگیرد.

اجرا کردن

تغییر آب‌وهوایی

Ex: Some species are threatened with extinction due to climate change .

برخی گونه‌ها به دلیل تغییرات آب و هوایی در معرض انقراض هستند.

ultimately [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: He pursued different career paths , but ultimately , he found fulfillment in entrepreneurship .

او مسیرهای شغلی مختلفی را دنبال کرد، اما در نهایت، در کارآفرینی رضایت پیدا کرد.

formerly [قید]
اجرا کردن

سابقاً

Ex: Formerly , the company operated under a different name .

پیشتر، شرکت تحت نام دیگری فعالیت می‌کرد.

grassland [اسم]
اجرا کردن

علفزار

Ex: Farmers use grasslands for cattle grazing .

کشاورزان از مراتع برای چرای دام استفاده می‌کنند.

wetland [اسم]
اجرا کردن

تالاب

Ex: In the spring , certain wetlands serve as essential breeding grounds for amphibians , providing suitable habitats for their life cycles .

در بهار، برخی تالاب‌ها به عنوان محل‌های تولیدمثل ضروری برای دوزیستان عمل می‌کنند، زیستگاه‌های مناسبی برای چرخه زندگی آنها فراهم می‌کنند.

carbon [اسم]
اجرا کردن

کربن

Ex: The industrial process emits large amounts of carbon into the atmosphere .

فرآیند صنعتی مقادیر زیادی کربن را در اتمسفر منتشر می‌کند.

اجرا کردن

سودمند

Ex: His advantageous connections helped him secure a job quickly .

ارتباطات مفید او به او کمک کرد تا سریعاً شغلی پیدا کند.

اجرا کردن

تفریحی

Ex: Recreational hobbies like painting or gardening offer creative outlets and personal fulfillment .

سرگرمی‌های تفریحی مانند نقاشی یا باغبانی، راه‌های خلاقانه و رضایت شخصی را ارائه می‌دهند.

to exploit [فعل]
اجرا کردن

استثمار کردن

Ex: Human traffickers exploit vulnerable individuals , subjecting them to forced labor or other forms of exploitation .

قاچاقچیان انسان از افراد آسیب‌پذیر سوءاستفاده می‌کنند و آن‌ها را به کار اجباری یا سایر اشکال بهره‌کشی وادار می‌کنند.

to capture [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: The machine captured the fast-moving neutrons .

ماشین نوترون‌های سریع‌الحرکت را به دام انداخت.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)