کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
to restrict [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: She decided to restrict her social media use to focus more on her studies .

او تصمیم گرفت استفاده از شبکه‌های اجتماعی را محدود کند تا بیشتر روی درس‌هایش تمرکز کند.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

خارج شدن

Ex: The praying mantis nymphs emerged from their egg cases and scattered into the garden .

نمفهای آخوندک از پوسته‌های تخم خود سر برآوردند و در باغ پراکنده شدند.

worryingly [قید]
اجرا کردن

نگران‌کننده

Ex: The dog growled worryingly at the stranger .

سگ به طور نگران کننده‌ای به غریبه غرغر کرد.

specific [صفت]
اجرا کردن

مختص

Ex: He has a specific preference for Italian cuisine when dining out .

او ترجیح خاصی برای آشپزی ایتالیایی وقتی بیرون غذا می‌خورد دارد.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

to relate [فعل]
اجرا کردن

مرتبط کردن

Ex:

تغذیه نامناسب می‌تواند به مشکلات مختلف سلامتی مرتبط باشد.

diet [اسم]
اجرا کردن

رژیم غذایی

Ex: The athlete 's strict diet included protein shakes , grilled chicken , and plenty of vegetables to support muscle recovery .

رژیم سخت ورزشکار شامل شیک‌های پروتئینی، مرغ کبابی و مقدار زیادی سبزیجات برای حمایت از ریکاوری عضلات بود.

to tend [فعل]
اجرا کردن

تمایل داشتن

Ex: Children tend to become more independent as they grow older .

کودکان با بزرگتر شدن تمایل دارند مستقل تر شوند.

endangered [صفت]
اجرا کردن

مستعد انقراض

Ex:

دانشمندان در حال مطالعه رفتار گونه‌های در معرض خطر هستند تا استراتژی‌های حفاظتی مؤثری توسعه دهند.

woodland [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: The woodland was alive with the sounds of birds chirping and leaves rustling in the breeze .

جنگل با صدای پرندگان در حال آواز خواندن و برگ‌هایی که در باد زمزمه می‌کردند، زنده بود.

pavement [اسم]
اجرا کردن

کف خیابان

Ex: They decided to upgrade the pavement to reduce noise from passing cars .

آنها تصمیم گرفتند سطح جاده را ارتقا دهند تا صدای ماشین‌های عبوری را کاهش دهند.

single [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The single witness to the crime came forward with crucial evidence .

شاهد تنها جرم با مدارک حیاتی پیش آمد.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

sole [صفت]
اجرا کردن

تنها

Ex: The sole purpose of the meeting was to discuss the budget .

تنها هدف جلسه بحث در مورد بودجه بود.

cause [اسم]
اجرا کردن

علت

Ex: The investigation revealed that faulty wiring was the cause of the fire .

تحقیقات نشان داد که سیم‌کشی معیوب علت آتش‌سوزی بود.

to play [فعل]
اجرا کردن

ایفا کردن

Ex: Parents play a significant part in shaping the values and beliefs of their children .

والدین نقش مهمی در شکل‌دهی به ارزش‌ها و باورهای فرزندانشان ایفا می‌کنند.

capacity [اسم]
اجرا کردن

ظرفیت

Ex: The team ’s capacity for innovation will be key to staying ahead of the competition .

ظرفیت تیم برای نوآوری، کلید پیشی گرفتن از رقابت خواهد بود.

اجرا کردن

به اندازه کافی

Ex: The room was sufficiently heated despite the cold weather outside .

اتاق به اندازه کافی گرم بود علی رغم هوای سرد بیرون.

therefore [قید]
اجرا کردن

از این رو

Ex: The company invested in innovative technology ; therefore , it gained a competitive edge in the market .

شرکت در فناوری نوآورانه سرمایه‌گذاری کرد؛ بنابراین، در بازار مزیت رقابتی به دست آورد.

to switch [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: She used to be a waitress before switching to law .

قبل از تغییر به حقوق، پیشخدمت بود.

additional [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The hotel offered additional amenities , such as a gym and spa , for guests .

هتل امکانات اضافی، مانند سالن ورزشی و اسپا، برای مهمانان ارائه می‌داد.

potentially [قید]
اجرا کردن

به‌طور بالقوه

Ex: With regular exercise , he may potentially improve his overall health .

با ورزش منظم، او ممکن است به طور بالقوه سلامت کلی خود را بهبود بخشد.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

at risk [عبارت]
اجرا کردن

در‌معرض‌خطر

Ex: As with all diseases , certain groups will be more at risk than others .
much [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: That was much the most interesting lecture .

آن به وضوح جالب‌ترین سخنرانی بود.

significant [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The student 's research findings were significant enough to be published in a prestigious journal .

یافته‌های تحقیقاتی دانشجو به اندازه‌ای مهم بودند که در یک مجله معتبر منتشر شوند.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

solely [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: He donated the money solely out of gratitude .

او پول را فقط از روی قدردانی اهدا کرد.

honeysuckle [اسم]
اجرا کردن

پیچ امین‌الدوله (گیاه‌شناسی)

Ex:

کودکان عاشق مکیدن شهد از گل‌های پیچ امین الدوله بودند، از شیرینی طبیعی که طبیعت در طول ماجراجویی‌های فضای بازشان فراهم کرده بود لذت می‌بردند.

due to [حرف اضافه]
اجرا کردن

به‌دلیل

Ex: The increase in prices was due to inflation .

افزایش قیمت‌ها به دلیل تورم بود.

at present [قید]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: At present , the city is undergoing significant infrastructure improvements .

در حال حاضر، شهر در حال بهبود زیرساخت‌های قابل توجهی است.

predator [اسم]
اجرا کردن

شکارچی (حیوان)

Ex: Sharks are formidable predators of the ocean , with sleek bodies and rows of sharp teeth .

کوسه‌ها شکارچیان formidable اقیانوس هستند، با بدن‌های صاف و ردیف‌هایی از دندان‌های تیز.

creature [اسم]
اجرا کردن

جانور

Ex: Biologists study the behavior and ecology of creatures in their natural habitats to better understand their roles in ecosystems and inform conservation efforts .

زیست‌شناسان رفتار و بوم‌شناسی موجودات را در زیستگاه‌های طبیعی‌شان مطالعه می‌کنند تا نقش آن‌ها در اکوسیستم‌ها را بهتر درک کنند و تلاش‌های حفاظتی را آگاه سازند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

reduced [صفت]
اجرا کردن

کاهش یافته (از نظر کمیت)

Ex: The diet plan resulted in a reduced intake of calories , helping individuals lose weight effectively .

برنامه رژیم غذایی منجر به کاهش مصرف کالری شد و به افراد کمک کرد تا به طور موثر وزن کم کنند.

lifespan [اسم]
اجرا کردن

طول عمر

Ex: Some species of turtles have a lifespan of over 100 years .

برخی از گونه‌های لاک‌پشت طول عمر بیش از 100 سال دارند.

clear [قید]
اجرا کردن

به طور واضحی

Ex:

او به وضوح بیان کرد، مطمئن شد که همه می‌توانند او را بشنوند.

adaptation [اسم]
اجرا کردن

the process by which organisms evolve traits that improve their chances of survival and reproduction in a particular environment

Ex: The beak shape of finches is an adaptation to available seeds .
amateur [صفت]
اجرا کردن

تفننی

Ex: He enjoyed amateur astronomy , spending evenings observing stars and planets through his telescope .

او از ستاره‌شناسی آماتور لذت می‌برد، شب‌ها را به رصد ستاره‌ها و سیاره‌ها از طریق تلسکوپش می‌گذراند.

to appear [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: By the time the party started , the birthday girl still had n't appeared , causing concern among her friends .

تا زمانی که مهمانی شروع شد، دختر تولد هنوز ظاهر نشده بود، که باعث نگرانی دوستانش شد.

to occupy [فعل]
اجرا کردن

اشغال کردن

Ex: The massive painting was meant to occupy the entire gallery wall .

نقاشی عظیم قرار بود که تمام دیوار گالری را اشغال کند.

اجرا کردن

تخصص یافتن

Ex: The human eye has specialized to detect a wide range of light .

چشم انسان برای تشخیص طیف وسیعی از نور تخصص یافته است.

coppiced [صفت]
اجرا کردن

هرس شده

Ex: Coppiced shrubs are a sustainable way to gather resources without killing the plant .

بوته‌های هرس شده راهی پایدار برای جمع‌آوری منابع بدون کشتن گیاه هستند.

اجرا کردن

used to say that there is still hope or a chance to succeed, even if things seem difficult or uncertain

Ex: Though things look bleak , all is not lost ; there is a way forward .
to extract [فعل]
اجرا کردن

استخراج کردن

Ex: The blackmailer attempted to extract a large sum of money from the prominent politician .

اخاذ سعی کرد مبلغ زیادی پول از سیاستمدار برجسته استخراج کند.

اجرا کردن

علامت هشدار

Ex: A sudden drop in sales was a warning sign for the company .

افت ناگهانی فروش یک هشدار برای شرکت بود.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)