کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - بخش 2 (3) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
to hamper [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن از

Ex: The heavy snowfall hampered the movement of vehicles on the roads .

بارش شدید برف مانع از حرکت وسایل نقلیه در جاده‌ها شد.

to operate [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: The airline operates flights to Europe every day .

شرکت هواپیمایی هر روز پروازهایی به اروپا اجرا می‌کند.

rising [صفت]
اجرا کردن

درحال‌افزایش

Ex:

او با نزدیک شدن به ضرب‌الاجل، فشار رو به افزایش را احساس کرد.

to require [فعل]
اجرا کردن

ملزم کردن

Ex: The job requires you to have a degree in engineering .

شغل نیازمند این است که شما مدرک مهندسی داشته باشید.

to profit [فعل]
اجرا کردن

سود بردن

Ex: The students profited from the extra study sessions before the final exam .

دانش‌آموزان از جلسات مطالعه اضافی قبل از امتحان نهایی سود بردند.

existence [اسم]
اجرا کردن

وجود

Ex: The discovery of fossils confirmed the existence of extinct species millions of years ago .

کشف فسیل‌ها وجود گونه‌های منقرض شده میلیون‌ها سال پیش را تأیید کرد.

raid [اسم]
اجرا کردن

یورش

Ex: During the raid , the soldiers moved swiftly and silently , catching the enemy off guard .

در طول حمله، سربازان به سرعت و بی صدا حرکت کردند و دشمن را غافلگیر کردند.

steady [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His income has remained steady throughout the economic downturn .
essential [صفت]
اجرا کردن

لازم

Ex: Communication is essential for building strong relationships .

ارتباط برای ساختن روابط قوی ضروری است.

mining [اسم]
اجرا کردن

معدن‌کاری

Ex: Modern mining techniques allow for more efficient extraction of resources .

تکنیک‌های مدرن معدن‌کاوی امکان استخراج کارآمدتر منابع را فراهم می‌کنند.

arrangement [اسم]
اجرا کردن

توافق

Ex: She reached an arrangement with her coworker to split the tasks .

او به یک توافق با همکارش رسید تا وظایف را تقسیم کنند.

grain [اسم]
اجرا کردن

گندمه

Ex:

پاپ کورن یک میان وعده محبوب است که از دانه‌های کامل غلات ساخته شده و تا زمانی که بترکد گرم می‌شود.

citizen [اسم]
اجرا کردن

شهروند

Ex: He is a proud citizen of Canada and loves its multicultural society .

او یک شهروند مغرور کانادا است و جامعه چندفرهنگی آن را دوست دارد.

voice [اسم]
اجرا کردن

نظر

Ex: The newspaper editorial represented a strong voice in the community , advocating for social justice and equality .

مقاله سرمقاله روزنامه نمایانگر یک صدا قوی در جامعه بود که از عدالت اجتماعی و برابری دفاع می‌کرد.

to demand [فعل]
اجرا کردن

تقاضا کردن

Ex: The teacher had to demand silence in the classroom to conduct the important exam without disruptions .

معلم مجبور شد در کلاس سکوت را درخواست کند تا امتحان مهم را بدون اختلال برگزار کند.

culprit [اسم]
اجرا کردن

مجرم

Ex: They arrested the culprit shortly after the crime was reported .

آن‌ها مقصر را اندکی پس از گزارش جرم دستگیر کردند.

further [قید]
اجرا کردن

فراتر

Ex: As the discussion progressed , the conversation moved further into complex topics .

همانطور که بحث پیش رفت، گفتگو بیشتر به موضوعات پیچیده کشیده شد.

emboldened [صفت]
اجرا کردن

تشویق شده

Ex: The emboldened speaker delivered her message with great confidence .

گوینده تشویق‌شده پیام خود را با اعتماد به نفس بالایی ارائه داد.

to kidnap [فعل]
اجرا کردن

آدم‌ربایی کردن

Ex: The international community condemned the act of terrorism , which included attempts to kidnap diplomats .

جامعه بین‌المللی اقدام تروریستی را محکوم کرد که شامل تلاش‌هایی برای ربودن دیپلمات‌ها بود.

prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The painting displayed in the gallery was by a prominent artist of the 20th century .

نقاشی نمایش داده شده در گالری اثر یک هنرمند برجسته قرن بیستم بود.

ransom [اسم]
اجرا کردن

پول (برای آزادی گروگان)

Ex: Authorities advised against paying ransom to cybercriminals in cases of ransomware attacks .

مقامات توصیه کردند که در موارد حملات باج‌افزار، باج به مجرمان سایبری پرداخت نشود.

to outlive [فعل]
اجرا کردن

بیش از عمر مورد انتظار دوام آوردن

Ex: The technology outlived its initial hype and remained relevant for decades .

فناوری فراتر از تبلیغات اولیه خود دوام آورد و برای دهه‌ها مرتبط باقی ماند.

concerted [صفت]
اجرا کردن

مشترک

Ex: In response to the pandemic , there was a concerted global effort to develop and distribute vaccines .

در پاسخ به همه‌گیری، یک تلاش هماهنگ جهانی برای توسعه و توزیع واکسن‌ها وجود داشت.

to grant [فعل]
اجرا کردن

(رسماً) اعطا کردن

Ex: The government granted funding to the research team after reviewing their innovative proposal .

دولت پس از بررسی پیشنهاد نوآورانه آنها، بودجه را به تیم تحقیقاتی اعطا کرد.

vast [صفت]
اجرا کردن

تعداد بسیاری

Ex: The company had a vast network of offices and employees spanning multiple continents .

شرکت یک شبکه وسیع از دفاتر و کارکنان داشت که چندین قاره را پوشش می‌داد.

to combat [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن

Ex: Martial arts training equips individuals to combat opponents in self-defense .

تمرینات هنرهای رزمی افراد را برای مبارزه با حریفان در دفاع از خود مجهز می‌کند.

menace [اسم]
اجرا کردن

تهدید

Ex: The stray dog , once friendly , had become a menace to the community after several attacks .

سگ ولگرد، که زمانی دوست‌داشتنی بود، پس از چندین حمله به یک تهدید برای جامعه تبدیل شده بود.

personal [صفت]
اجرا کردن

شخصی

Ex: It 's important to keep personal information confidential in a professional setting .

مهم است که اطلاعات شخصی در یک محیط حرفه‌ای محرمانه نگه داشته شود.

command [اسم]
اجرا کردن

authority or control over people, resources, or operations

Ex: He exercised command with confidence and fairness .
district [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: The city council divided the city into several voting districts for fair representation .

شورای شهر شهر را به چند حوزه انتخاباتی برای نمایندگی عادلانه تقسیم کرد.

to assign [فعل]
اجرا کردن

اختصاص دادن

Ex: The company assigned free samples to the first 100 customers .

شرکت نمونه‌های رایگان را به 100 مشتری اول اختصاص داد.

to cleanse [فعل]
اجرا کردن

پاک کردن

Ex: He promised to cleanse the school of bullying by introducing strict policies .

او قول داد که با معرفی سیاست‌های سختگیرانه، مدرسه را از قلدری پاکسازی کند.

process [اسم]
اجرا کردن

فرآیند

Ex: Following the proper process ensures consistency in quality .

پیروی از فرآیند صحیح، ثبات در کیفیت را تضمین می‌کند.

troop [اسم]
اجرا کردن

سربازان

Ex: After months of intense combat , the troop returned home to a hero 's welcome , greeted by cheering crowds .

پس از ماه‌ها نبرد شدید، نیروها به خانه بازگشتند و با استقبال قهرمانانه‌ای روبرو شدند، مورد استقبال جمعیت تشویق‌کننده قرار گرفتند.

at the hands of [حرف اضافه]
اجرا کردن

توسط

Ex: The patient received inadequate care at the hands of negligent doctors .

بیمار مراقبت ناکافی از سوی پزشکان بی‌مبالات دریافت کرد.

to locate [فعل]
اجرا کردن

تعیین مکان کردن

Ex: They will locate the new school building near the community park .

آنها ساختمان جدید مدرسه را نزدیک پارک جامعه مکان‌یابی خواهند کرد.

to contain [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The file contains the documents we need for the meeting .

فایل شامل اسنادی است که برای جلسه نیاز داریم.

reference [اسم]
اجرا کردن

مرجع

Ex: The movie included a reference to a famous scene from an older film .

فیلم شامل یک ارجاع به صحنه‌ای معروف از یک فیلم قدیمی‌تر بود.

denial [اسم]
اجرا کردن

انکار

Ex: The company issued a denial of the reports claiming financial problems .

شرکت انکار گزارش‌هایی که ادعای مشکلات مالی داشتند را صادر کرد.

involvement [اسم]
اجرا کردن

مشارکت

Ex: The coach valued the involvement of each player in the team 's strategy .

مربی مشارکت هر بازیکن در استراتژی تیم را ارزشمند دانست.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

mention [اسم]
اجرا کردن

بیانیه

Ex: The teacher gave a special mention to the top students .

معلم به دانش‌آموزان برتر اشاره ویژه‌ای کرد.

vessel [اسم]
اجرا کردن

شناور

Ex: Maritime law requires vessels to maintain safety standards and follow navigation rules .

قانون دریایی مستلزم آن است که کشتی‌ها استانداردهای ایمنی را رعایت کرده و از قوانین ناوبری پیروی کنند.

livelihood [اسم]
اجرا کردن

وسیله معاش

Ex: Artisans rely on their craft as their livelihood , creating handmade products to sell at markets or online .

صنعتگران به صنعت خود به عنوان معیشت متکی هستند، محصولات دست ساز را برای فروش در بازارها یا آنلاین ایجاد می‌کنند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

attitude [اسم]
اجرا کردن

نگرش

Ex: Negative attitudes can limit personal growth and hinder progress in various aspects of life .
to regard [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: The teacher regards hard work and dedication as essential factors for success .

معلم سخت‌کوشی و فداکاری را به عنوان عوامل اساسی برای موفقیت در نظر می‌گیرد.

view [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex: Scientists may have contrasting views about the data .

دانشمندان ممکن است دیدگاه‌های متضادی درباره داده‌ها داشته باشند.

evident [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The solution to the problem became evident after careful analysis of the data .

راه حل مشکل پس از تجزیه و تحلیل دقیق داده‌ها آشکار شد.

to supply [فعل]
اجرا کردن

فراهم کردن

Ex: The charity aims to supply shelter and food to those in need .

خیریه هدفش تامین سرپناه و غذا برای نیازمندان است.

call [اسم]
اجرا کردن

درخواست

Ex: The protest led to calls for immediate government action .

اعتراض منجر به درخواست‌هایی برای اقدام فوری دولت شد.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

اجرا کردن

موجب شدن

Ex: Good communication can result in stronger relationships with others .

ارتباط خوب می‌تواند منجر به روابط قوی‌تر با دیگران شود.

hostage [اسم]
اجرا کردن

گروگان

Ex: The government refused to negotiate with terrorists who had taken a diplomat hostage .

دولت از مذاکره با تروریست‌هایی که یک دیپلمات را به گروگان گرفته بودند، خودداری کرد.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)