کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 19 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
racket [اسم]
اجرا کردن

راکت

Ex: They bought new rackets for their weekend tennis practice .

آن‌ها راکت‌های جدیدی برای تمرین تنیس آخر هفته‌شان خریدند.

to rank [فعل]
اجرا کردن

رتبه بندی کردن

Ex: She ranked first in her class based on her outstanding academic performance .

او بر اساس عملکرد تحصیلی برجسته‌اش در کلاس خود رتبه اول را کسب کرد.

incredible [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: His incredible strength enabled him to lift heavy objects with ease .

قدرت باورنکردنی او به او اجازه داد تا اشیاء سنگین را به راحتی بلند کند.

remarkable [صفت]
اجرا کردن

فوق العاده

Ex: The remarkable resilience of the community in the face of adversity inspired others .

انعطاف‌پذیری قابل توجه جامعه در برابر سختی‌ها دیگران را الهام بخشید.

to consider [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They consider it a tradition to celebrate Thanksgiving together .

آنها آن را یک سنت می‌دانند که شکرگزاری را با هم جشن بگیرند.

to compete [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: Several companies are competing for the contract .

چندین شرکت برای قرارداد رقابت می‌کنند.

against [حرف اضافه]
اجرا کردن

مخالف

Ex: This medicine is effective against flu symptoms .

این دارو در مقابل علائم آنفولانزا مؤثر است.

to name [فعل]
اجرا کردن

نام بردن

Ex: The manager named the employees who had exceeded their sales targets for the month .

مدیر نام برد از کارمندانی که اهداف فروش ماهانه خود را превыصده کرده بودند.

previously [قید]
اجرا کردن

قبلاً

Ex: I had previously attended a similar workshop , so I was familiar with the content .

من پیش از این در یک کارگاه مشابه شرکت کرده بودم، بنابراین با محتوا آشنا بودم.

to regard [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: The teacher regards hard work and dedication as essential factors for success .

معلم سخت‌کوشی و فداکاری را به عنوان عوامل اساسی برای موفقیت در نظر می‌گیرد.

talented [صفت]
اجرا کردن

بااستعداد

Ex: The talented writer crafts engaging stories that captivate readers from beginning to end .

نویسنده بااستعداد داستان‌های جذابی می‌سازد که خوانندگان را از ابتدا تا انتها مجذوب خود می‌کند.

outsider [اسم]
اجرا کردن

غریبه

Ex: The outsider appreciated the support of their supporters who believed in their potential .

غریبه از حمایت حامیانش که به پتانسیل او اعتقاد داشتند، قدردانی کرد.

major [صفت]
اجرا کردن

مهمترین

Ex: His major contribution to the field of science earned him international recognition .

مشارکت عمده او در زمینه علم، برای او شناخت بین‌المللی به ارمغان آورد.

to account [فعل]
اجرا کردن

توضیح دادن

Ex:

آب و هوا توضیح می‌دهد تأخیر در برنامه پرواز را.

اجرا کردن

تحول

Ex: The company ’s digital transformation changed how they interacted with customers .

تحول دیجیتال شرکت روش تعامل آنها با مشتریان را تغییر داد.

اجرا کردن

تبلیغ کردن

Ex: The charity publicized its mission to encourage donations .

خیریه مأموریت خود را برای تشویق به اهدا منتشر کرد.

former [صفت]
اجرا کردن

سابق

Ex: He met with his former colleagues to reminisce about their time working together .

او با همکاران سابق خود ملاقات کرد تا درباره زمان کار کردن با هم یادآوری کند.

اجرا کردن

تغییر

Ex: A slight modification in the recipe made it taste even better .

یک تغییر جزئی در دستور غذا باعث شد طعم آن حتی بهتر شود.

to tweak [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: The designer decided to tweak the color scheme slightly to enhance the overall aesthetic .

طراح تصمیم گرفت تا کمی تغییر در طرح رنگ ایجاد کند تا زیبایی کلی را افزایش دهد.

اجرا کردن

مطابق ساختن

Ex: The fitness trainer will customize workout plans to meet individual fitness goals .

مربی تناسب اندام برنامه‌های تمرینی را شخصی‌سازی می‌کند تا با اهداف تناسب اندام فردی مطابقت داشته باشد.

specific [صفت]
اجرا کردن

مختص

Ex: He has a specific preference for Italian cuisine when dining out .

او ترجیح خاصی برای آشپزی ایتالیایی وقتی بیرون غذا می‌خورد دارد.

stringer [اسم]
اجرا کردن

تنظیم کننده رشته ها

Ex: The stringer quickly re-strung my racket before the match .

تنگکننده به سرعت راکت من را قبل از مسابقه دوباره تنگ کرد.

highly [قید]
اجرا کردن

بسیار

Ex: This wine is highly valued among collectors .

این شراب در میان مجموعه‌داران به شدت ارزشمند است.

اجرا کردن

راکت تنیس

Ex: His tennis racket was customized with his initials .

راکت تنیس او با حروف اول او سفارشی شده بود.

addition [اسم]
اجرا کردن

اضافه

Ex: Her addition to the team brought fresh ideas and energy .

اضافه شدن او به تیم ایده‌های تازه و انرژی به همراه آورد.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

to pass [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: Rumors passed from one student to another .
اجرا کردن

کم و بیش

Ex: He more or less agreed with the plan .

او کم و بیش با طرح موافق بود.

unnoticed [صفت]
اجرا کردن

بدون‌ جلب‌توجه

Ex: The small error in the report remained unnoticed until the final review .

اشتباه کوچک در گزارش تا بررسی نهایی نادیده گرفته شد.

to consist [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex: His artwork consisted mainly of abstract paintings inspired by nature .

آثار هنری او عمدتاً از نقاشی‌های انتزاعی الهام‌گرفته از طبیعت تشکیل شده بود.

to switch [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: She used to be a waitress before switching to law .

قبل از تغییر به حقوق، پیشخدمت بود.

synthetic [صفت]
اجرا کردن

ترکیبی

Ex: The scientist developed a synthetic version of a natural compound found in medicinal plants to enhance its therapeutic properties .

دانشمند یک نسخه مصنوعی از یک ترکیب طبیعی موجود در گیاهان دارویی را برای بهبود خواص درمانی آن توسعه داد.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: He underestimated her ability to adapt to new situations and thrive in unfamiliar environments .

او توانایی او را برای وفق دادن خود با موقعیت‌های جدید و پیشرفت در محیط‌های ناآشنا دست کم گرفت.

اجرا کردن

بر این اساس

Ex: The medication was n't administered in time , and consequently , the patient 's condition worsened .

دارو به موقع تجویز نشد، و در نتیجه، وضعیت بیمار بدتر شد.

elite [اسم]
اجرا کردن

نخبه

Ex: She was part of the social elite , attending high-profile events regularly .

او بخشی از نخبه‌های اجتماعی بود که به طور منظم در رویدادهای پراهمیت شرکت می‌کرد.

rather [قید]
اجرا کردن

ترجیحاً

Ex: I ’d rather face the challenge than back down .

من ترجیح می‌دهم با چالش روبرو شوم تا عقب نشینی کنم.

اجرا کردن

به‌طور جداگانه

Ex: The guests were greeted individually by the host .

مهمان‌ها توسط میزبان به صورت فردی مورد استقبال قرار گرفتند.

particular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The architect was particular about the alignment of every brick in the building .

معمار در مورد تراز هر آجر در ساختمان سختگیر بود.

اجرا کردن

مشخصات

Ex: The technician reviewed the specification of the new machinery before installation .

تکنسین قبل از نصب، مشخصات ماشین‌آلات جدید را بررسی کرد.

اجرا کردن

سازنده

Ex: As a leading manufacturer of electronic gadgets , the company expanded its reach globally .

به عنوان یک تولیدکننده پیشرو در زمینه گجت‌های الکترونیکی، شرکت دامنه فعالیت خود را در سطح جهانی گسترش داد.

اجرا کردن

گذراندن

Ex:

برای دریافت گواهینامه رانندگی، باید گذراندن آزمون‌های کتبی و عملی را انجام داد.

thorough [صفت]
اجرا کردن

جامع

Ex: The thorough review of the manuscript by the editor ensured that it met all quality standards before publication .

بررسی کامل دستنوشته توسط ویراستار اطمینان حاصل کرد که قبل از انتشار تمام استانداردهای کیفیت را برآورده می‌کند.

to adjust [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن (به منظور بهبود کارایی)

Ex: He adjusted the straps on his backpack to fit more comfortably .

او بندهای کوله‌پشتی خود را برای راحتی بیشتر تنظیم کرد.

average [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: Her performance was average , showing no standout moments .

عملکرد او متوسط بود، بدون لحظات برجسته.

dense [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex: The city has a dense population , with people living closely together .

شهر جمعیت فشرده‌ای دارد، با مردم در کنار هم زندگی می‌کنند.

i.e. [قید]
اجرا کردن

به بیانی دیگر

Ex:

ما در مکان معمولی ملاقات خواهیم کرد، یعنی، کافه در خیابان اصلی.

primary [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The primary reason for his success is his unwavering dedication to his craft .

دلیل اصلی موفقیت او، وفاداری بی‌چون و چرای او به حرفه‌اش است.

line [اسم]
اجرا کردن

خط

Ex: A strict line was drawn in the company policy to prevent conflicts of interest .

یک خط سخت در سیاست شرکت برای جلوگیری از تضاد منافع ترسیم شد.

slight [صفت]
اجرا کردن

اندک

Ex: She felt a slight breeze on her face as she walked outside .

او هنگام بیرون رفتن نسیم ملایمی را روی صورتش احساس کرد.

اجرا کردن

به‌طور فزاینده

Ex: The use of renewable energy sources is becoming increasingly popular .

استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شود.

game [اسم]
اجرا کردن

سبک بازی

Ex: The coach analyzed each player 's game to identify areas for improvement .

مربی بازی هر بازیکن را برای شناسایی زمینه‌های بهبود تحلیل کرد.

touring [صفت]
اجرا کردن

در حال تور

Ex: The touring band played at different venues across the country.

گروه تور در مکان‌های مختلف در سراسر کشور اجرا کرد.

to frame [فعل]
اجرا کردن

قاب کردن

Ex:

مربی یک قاب بزرگتر را برای افزایش نقطه شیرین برای مبتدیان پیشنهاد کرد.

اجرا کردن

سفارشی سازی

Ex: He appreciated the customization options available for his new phone case .

او از گزینه‌های شخصی‌سازی موجود برای قاب تلفن جدیدش قدردانی کرد.

اجرا کردن

used to refer to people or things that are similar to or of the same kind as the one being mentioned

Ex:
onto [حرف اضافه]
اجرا کردن

به

Ex: She was added onto the board of directors last month .

او ماه گذشته به هیئت مدیره اضافه شد.

string [اسم]
اجرا کردن

رشته

Ex: The tension of the string affects the power and accuracy of the shots .

کشش رشته بر قدرت و دقت ضربه‌ها تأثیر می‌گذارد.

main [اسم]
اجرا کردن

رشته اصلی

Ex:

رشته‌های اصلی راکت برای کنترل توپ حیاتی هستند.

cross [اسم]
اجرا کردن

رشته‌های راکت

Ex: The cross strings are generally looser than the mains for better control .

تارهای عرضی معمولاً از تارهای اصلی شل‌تر هستند برای کنترل بهتر.

اجرا کردن

بیشینه‌سازی

Ex: The team worked on the maximization of performance by improving training techniques .

تیم بر روی بیشینه‌سازی عملکرد با بهبود تکنیک‌های تمرینی کار کرد.

readily [قید]
اجرا کردن

بدون زحمت

Ex: Children seem to learn new languages more readily than adults .

به نظر می‌رسد کودکان زبان‌های جدید را راحت‌تر از بزرگسالان یاد می‌گیرند.

based [صفت]
اجرا کردن

مستقر

Ex:

شرکت حقوقی مستقر در شیکاگو در دعاوی شرکتی تخصص دارد.

اجرا کردن

الگوی رشته

Ex: The coach suggested changing the string pattern to increase the racket 's power .

مربی پیشنهاد کرد که الگوی رشته‌ها را تغییر دهید تا قدرت راکت افزایش یابد.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)