کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2)

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) در کتاب درسی کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون آیلتس کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
to counter [فعل]
اجرا کردن

مقابله کردن

Ex: Diplomatic negotiations are essential to counter potential conflicts between nations .

مذاکرات دیپلماتیک برای مقابله با اختلافات بالقوه بین ملت‌ها ضروری است.

momentarily [قید]
اجرا کردن

لحظه‌ای

Ex: The sun emerged from behind the clouds momentarily .

خورشید برای لحظه‌ای از پشت ابرها بیرون آمد لحظه‌ای.

either [تخصیص‌گر]
اجرا کردن

هر (در جملات مثبت)

Ex: Either path will lead us to the top of the hill , so let 's take the one that looks easier .

هر مسیری ما را به بالای تپه می‌رساند، پس بیایید مسیری را انتخاب کنیم که آسان‌تر به نظر می‌رسد.

skepticism [اسم]
اجرا کردن

شکاکیت

Ex: His skepticism of paranormal phenomena led him to seek logical explanations for strange occurrences .

شکاکیت او نسبت به پدیده‌های فراطبیعی او را به جستجوی توضیحات منطقی برای وقایع عجیب سوق داد.

to reside [فعل]
اجرا کردن

اقامت داشتن

Ex: The charming old cottage resides at the edge of the picturesque village .

کلبه قدیمی جذاب در حاشیه روستای نقاشی‌گونه قرار دارد.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

آگاه شدن (از طریق حواس پنجگانه)

Ex: Humans perceive color through the eyes by detecting different wavelengths of light .

انسان‌ها از طریق چشم با تشخیص طول‌موج‌های مختلف نور، رنگ را درک می‌کنند.

regulatory [صفت]
اجرا کردن

تنظیم‌کننده

Ex:

آژانس تنظیمی بر استانداردهای ایمنی در صنعت داروسازی نظارت می‌کند.

post hoc [اسم]
اجرا کردن

پست هاک

Ex: Post hoc reasoning can lead to incorrect conclusions about cause and effect .

استدلال پست هاک می‌تواند به نتیجه‌گیری‌های نادرست درباره علت و معلوم منجر شود.

detection [اسم]
اجرا کردن

تشخیص

Ex: The detection of changes in temperature indicated a malfunction .

تشخیص تغییرات دما نشان‌دهنده یک نقص بود.

اجرا کردن

پخش کردن (برنامه رادیویی یا تلویزیونی)

Ex: Can you broadcast the sports events live to subscribers ?
اجرا کردن

سازمان غذا و دارو

Ex:

دستگاه‌های پزشکی جدید باید قبل از فروش در ایالات متحده، استانداردهای سازمان غذا و دارو را رعایت کنند.

اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

monitoring [اسم]
اجرا کردن

نظارت

Ex: The monitoring of patient vitals is crucial in intensive care units .

نظارت بر علائم حیاتی بیماران در بخش‌های مراقبت ویژه بسیار حیاتی است.

function [اسم]
اجرا کردن

کارکرد

Ex: A smartphone has multiple functions beyond calling .
preemptive [صفت]
اجرا کردن

پیشگیرانه

Ex: He took preemptive medicine to avoid getting sick during flu season .

او داروی پیشگیرانه مصرف کرد تا در فصل آنفولانزا بیمار نشود.

censoring [اسم]
اجرا کردن

سانسور

Ex: She disagreed with the censoring of the documentary on controversial topics .

او با سانسور مستند درباره موضوعات جنجالی مخالفت کرد.

to oversee [فعل]
اجرا کردن

نظارت کردن

Ex: The supervisor oversees the production line to check for quality control .

سرپرست بر خط تولید نظارت می‌کند تا کنترل کیفیت را بررسی کند.

اجرا کردن

داروی تجویزی

Ex: The nurse explained the importance of following the prescription drug schedule .

پرستار اهمیت پیروی از برنامه داروهای تجویزی را توضیح داد.

advertising [اسم]
اجرا کردن

آگهی بازرگانی

Ex: The advertising on the website was too intrusive for many visitors .

تبلیغات در وب‌سایت برای بسیاری از بازدیدکنندگان بسیار مزاحم بود.

typically [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: She typically drinks coffee in the morning .

او معمولاً صبح‌ها قهوه می‌نوشد.

guideline [اسم]
اجرا کردن

رهنمود

Ex: Following the safety guidelines , the construction workers wore helmets and safety vests on site .

با رعایت دستورالعمل‌های ایمنی، کارگران ساختمانی در محل کار کلاه ایمنی و جلیقه‌های ایمنی پوشیدند.

laudable [صفت]
اجرا کردن

ستودنی

Ex: He made a laudable attempt to improve the company ’s culture .

او تلاشی قابل تحسین برای بهبود فرهنگ شرکت انجام داد.

effort [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: His effort to climb the mountain was rewarded with a breathtaking view from the summit .
initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The app initially had just 100 users ; today it serves millions .

این برنامه در ابتدا فقط 100 کاربر داشت؛ امروز به میلیون‌ها نفر خدمت می‌کند.

اجرا کردن

مواجه شدن

Ex: I was surprised to encounter my old friend at the airport during a layover .

من از ملاقات دوست قدیمی‌ام در فرودگاه در حین توقف پرواز شگفت‌زده شدم.

tremendous [صفت]
اجرا کردن

عظیم

Ex: They experienced a tremendous surge of excitement when the event was announced .

وقتی رویداد اعلام شد، آنها یک افزایش عظیم هیجان را تجربه کردند.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

برآورد کردن

Ex: He estimated there was a 50 % chance of rain tomorrow .

او تخمین زد که فردا 50% احتمال بارش باران وجود دارد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to label [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: She was labeled as an overachiever because of her exceptional academic performance .

او به دلیل عملکرد تحصیلی استثنایی‌اش به عنوان یک فرد بیش‌ازحد موفق برچسب خورد.

to garner [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: The company garnered attention with its innovative product launch .

شرکت با راه‌اندازی محصول نوآورانه خود توجه جلب کرد.

debate [اسم]
اجرا کردن

مناظره

Ex: Students were encouraged to engage in a debate on whether school uniforms should be mandatory .

از دانش‌آموزان تشویق شدند که در یک مناظره درباره اینکه آیا باید لباس فرم مدرسه اجباری باشد شرکت کنند.

dilemma [اسم]
اجرا کردن

دوراهی

Ex: He found himself in a moral dilemma when he discovered his friend was cheating on an exam .

وقتی متوجه شد دوستش در امتحان تقلب می‌کند، خود را در یک معضل اخلاقی یافت.

neatly [قید]
اجرا کردن

مرتب

Ex: He wrote his name neatly at the top of the paper .

او نامش را تمیز بالای کاغذ نوشت.

اجرا کردن

خلاصه کردن

Ex: The teacher asked the students to summarize the chapter they had just read in their textbooks .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا فصل‌هایی را که تازه در کتاب‌های درسی خود خوانده‌اند خلاصه کنند.

contrast [اسم]
اجرا کردن

تضاد

Ex:

در تقابل با خواهر و برادرهایش، او شخصیتی بسیار محفوظ داشت.

philosopher [اسم]
اجرا کردن

فیلسوف

Ex: Philosophers often debate the meaning of life and human purpose .

فیلسوفان اغلب در مورد معنای زندگی و هدف انسان بحث می‌کنند.

conflicting [صفت]
اجرا کردن

متناقض

Ex: The company 's values and actions were conflicting , undermining trust among employees and customers .

ارزش‌ها و اقدامات شرکت متناقض بودند، که اعتماد بین کارکنان و مشتریان را تضعیف کرد.

empirically [قید]
اجرا کردن

تجربی

Ex: The effectiveness of the teaching method was assessed empirically by evaluating student performance .

اثربخشی روش تدریس به صورت تجربی با ارزیابی عملکرد دانش‌آموزان ارزیابی شد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

گواه چیزی بودن

Ex: The fingerprints found on the weapon argue his direct involvement in the altercation .

اثر انگشت‌های یافت شده روی سلاح ثابت می‌کند که او مستقیماً در درگیری نقش داشته است.

to reject [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The strict teacher rejected the student 's late assignment .

معلم سخت‌گیر رد کرد تکلیف دیررس دانش‌آموز را.

اجرا کردن

متعاقباً

Ex: He graduated in 2019 and subsequently moved to New York .

او در سال 2019 فارغ‌التحصیل شد و پس از آن به نیویورک نقل مکان کرد.

through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از طریق

Ex: We tracked the package through the app .

ما بسته را از طریق برنامه ردیابی کردیم.

cognitive [صفت]
اجرا کردن

شناختی

Ex:

علوم اعصاب شناختی بررسی می‌کند که چگونه ساختارهای مغز به فرآیندهای ذهنی کمک می‌کنند.

empirical [صفت]
اجرا کردن

تجربی

Ex: Empirical studies have confirmed that regular meditation can reduce stress levels .

مطالعات تجربی تأیید کرده‌اند که مدیتیشن منظم می‌تواند سطح استرس را کاهش دهد.

account [اسم]
اجرا کردن

نگاه اجمالی

Ex: Her account of the historical event provided a new perspective on the cause of the conflict .

روایت او از رویداد تاریخی، دیدگاه جدیدی درباره علت درگیری ارائه داد.

engagement [اسم]
اجرا کردن

مشارکت

Ex: His engagement in the community has made a big difference .

مشارکت او در جامعه تفاوت بزرگی ایجاد کرده است.

exposure [اسم]
اجرا کردن

افشا

Ex: Students gain exposure through public performances .

دانش‌آموزان از طریق اجراهای عمومی در معرض دید قرار گرفتن را به دست می‌آورند.

to encode [فعل]
اجرا کردن

کدگذاری کردن

Ex: The system encodes customer details securely .

سیستم جزئیات مشتری را به صورت امن کدگذاری می‌کند.

to tag [فعل]
اجرا کردن

برچسب زدن

Ex: The renowned artist was tagged " The Master of Light " for their extraordinary use of lighting techniques .

هنرمند مشهور به خاطر استفاده فوق‌العاده از تکنیک‌های نورپردازی، برچسب "استاد نور" خورد.

resource [اسم]
اجرا کردن

منبع

Ex: She used her emotional resources to cope with the stressful situation .

او از منابع عاطفی خود برای مقابله با موقعیت استرس‌زا استفاده کرد.

اجرا کردن

پیشگیرانه

Ex: He preemptively canceled the meeting due to the storm .

او به دلیل طوفان جلسه را پیشگیرانه لغو کرد.

اجرا کردن

مستقیم به مصرف کننده

Ex: They launched a direct-to-consumer website to sell their clothing line .

آنها یک وب‌سایت direct-to-consumer برای فروش خط تولید لباس‌هایشان راه‌اندازی کردند.

اجرا کردن

در حمایت از

Ex: Many people came to the meeting in support of the new project .

افراد زیادی به جلسه آمدند در حمایت از پروژه جدید.

consistent [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The teacher praised the student for their consistent attendance and participation in class .

معلم از دانش‌آموز به خاطر حضور منظم و مشارکت در کلاس تقدیر کرد.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)