کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - آزمون 1 - شنیدن - بخش 1

در اینجا می‌توانید واژگان آزمون 1 - شنیداری - بخش 1 را در کتاب درسی Cambridge IELTS 19 - Academic پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
speaking [حرف ندا]
اجرا کردن

بله، گوش می‌دهم

Ex:

"سلام، این بخش منابع انسانی است؟" "صحبت می‌کنم. می‌توانم کمکتان کنم؟"

ranger [اسم]
اجرا کردن

جنگل‌بان

Ex: She always wanted to be a ranger , spending her days protecting and preserving natural landscapes .

او همیشه می‌خواست یک محیط بان باشد، روزهایش را به محافظت و حفظ مناظر طبیعی می‌گذراند.

اجرا کردن

دستیار آموزشی

Ex: In the discussion sections , the teaching assistant facilitated engaging conversations and answered questions to clarify complex topics .

در بخش‌های بحث، دستیار آموزشی گفت‌وگوهای جذابی را تسهیل کرد و به سوالات پاسخ داد تا موضوعات پیچیده را روشن کند.

to arrange [فعل]
اجرا کردن

مقرر داشتن

Ex: The event planner arranged all the details for the wedding ceremony .

برنامه‌ریز رویداد تمام جزئیات مراسم عروسی را تنظیم کرد.

altogether [قید]
اجرا کردن

به‌طور کلی

Ex: His behavior was altogether unacceptable at the meeting .

رفتار او در جلسه کاملاً غیرقابل قبول بود.

to cover [فعل]
اجرا کردن

امتداد داشتن

Ex: The vineyard covers acres of rolling hills , producing some of the finest wines in the region .

تاکستان پوشش می‌دهد هکتارها از تپه‌های موجدار را، و برخی از بهترین شراب‌های منطقه را تولید می‌کند.

acre [اسم]
اجرا کردن

جریب (واحد اندازه گیری سطح)

Ex: An acre of forest can provide a habitat for many types of wildlife .

یک جریب جنگل می‌تواند زیستگاه بسیاری از انواع حیات وحش را فراهم کند.

hectare [اسم]
اجرا کردن

هکتار

Ex: In urban planning , the development project spans several hectares of land .

در برنامه‌ریزی شهری، پروژه توسعه چندین هکتار زمین را در بر می‌گیرد.

habitat [اسم]
اجرا کردن

زیستگاه

Ex: Wetlands serve as a critical habitat for migrating birds .

تالاب‌ها به عنوان زیستگاه حیاتی برای پرندگان مهاجر عمل می‌کنند.

wetland [اسم]
اجرا کردن

تالاب

Ex: In the spring , certain wetlands serve as essential breeding grounds for amphibians , providing suitable habitats for their life cycles .

در بهار، برخی تالاب‌ها به عنوان محل‌های تولیدمثل ضروری برای دوزیستان عمل می‌کنند، زیستگاه‌های مناسبی برای چرخه زندگی آنها فراهم می‌کنند.

grassland [اسم]
اجرا کردن

علفزار

Ex: Farmers use grasslands for cattle grazing .

کشاورزان از مراتع برای چرای دام استفاده می‌کنند.

woodland [اسم]
اجرا کردن

جنگل

Ex: The woodland was alive with the sounds of birds chirping and leaves rustling in the breeze .

جنگل با صدای پرندگان در حال آواز خواندن و برگ‌هایی که در باد زمزمه می‌کردند، زنده بود.

اجرا کردن

بنا کردن

Ex: The family worked to establish their roots in the small town .

خانواده برای استقرار ریشه‌های خود در شهر کوچک تلاش کردند.

varied [صفت]
اجرا کردن

متنوع

Ex: The museum exhibit showcased a varied collection of artwork spanning different periods and styles .

نمایشگاه موزه مجموعه‌ای متنوع از آثار هنری را به نمایش گذاشت که دوره‌ها و سبک‌های مختلفی را در بر می‌گیرد.

oak [اسم]
اجرا کردن

درخت بلوط

Ex:

درویدها درخت بلوط را مقدس می‌دانستند، نماد قدرت و استقامت.

plantation [اسم]
اجرا کردن

مزرعه

Ex: A river flowed beside the sycamore plantation , helping the trees grow .

رودخانه‌ای در کنار مزرعه چنار جریان داشت و به رشد درختان کمک می‌کرد.

species [اسم]
اجرا کردن

گونه

Ex: The domestic dog is a species of the genus Canis that has been selectively bred by humans for thousands of years .

سگ خانگی یک گونه از سرده Canis است که برای هزاران سال توسط انسان‌ها به صورت انتخابی پرورش داده شده است.

to dig up [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex: As autumn approached , it was time to dig up the pumpkins from the garden .

همانطور که پاییز نزدیک می‌شد، وقت آن بود که کدوها را از باغ بیرون بکشیم.

quite [قید]
اجرا کردن

نسبتا

Ex: She is quite talented at painting , and her work has been featured in several local galleries .

او در نقاشی کاملاً بااستعداد است و آثارش در چند گالری محلی به نمایش درآمده است.

to extract [فعل]
اجرا کردن

بیرون کشیدن

Ex: He used a special tool to extract the nail embedded in the wood .

او از یک ابزار خاص برای استخراج میخ تعبیه شده در چوب استفاده کرد.

pit [اسم]
اجرا کردن

چاله

Ex: The construction crew fenced off the pit for safety reasons .

خدمه ساخت و ساز به دلایل ایمنی چاله را حصار کشیدند.

pond [اسم]
اجرا کردن

آبگیر

Ex: The pond provided a habitat for frogs , turtles , and various aquatic plants , supporting a diverse ecosystem .

حوضچه زیستگاهی برای قورباغه‌ها، لاک‌پشت‌ها و گیاهان آبزی مختلف فراهم می‌کرد و از یک اکوسیستم متنوع پشتیبانی می‌کرد.

stream [اسم]
اجرا کردن

نهر

Ex: She washed her hands in the cold stream after the long walk .

او بعد از پیاده‌روی طولانی دست‌هایش را در جویبار سرد شست.

wildlife [اسم]
اجرا کردن

حیات‌وحش

Ex: He enjoys watching wildlife documentaries in his spare time .

او از تماشای مستندهای حیات وحش در وقت آزاد خود لذت می‌برد.

party [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: The charity held a fundraising party to support their cause .

خیریه یک مهمانی جمع‌آوری کمک‌های مالی برای حمایت از هدف خود برگزار کرد.

to adapt [فعل]
اجرا کردن

سازگار کردن

Ex: The chef adapted recipes to fit dietary restrictions while maintaining flavor .

آشپز دستورالعمل‌ها را برای تطبیق با محدودیت‌های غذایی تطبیق داد در حالی که طعم را حفظ کرد.

to suit [فعل]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex:

طراحی کلاسیک ماشین مناسب خریدارانی است که به دنبال زیبایی بی‌زمان هستند.

range [اسم]
اجرا کردن

گستره

Ex: The exhibit showcased a range of artwork , including paintings , sculptures , and photography .

نمایشگاه محدوده‌ای از آثار هنری را به نمایش گذاشت، از جمله نقاشی‌ها، مجسمه‌ها و عکاسی.

to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

geography [اسم]
اجرا کردن

جغرافیا

Ex: His interest in geography led him to a career in environmental science .

علاقه او به جغرافیا او را به سمت شغلی در علوم محیطی سوق داد.

compass [اسم]
اجرا کردن

قطب‌نما

Ex: The explorer always carried a compass in his backpack for his adventurous journeys .

کاشف همیشه یک قطبنما در کولهپشتی خود برای سفرهای ماجراجویانهاش حمل میکرد.

to navigate [فعل]
اجرا کردن

مسیریابی کردن

Ex: Using a paper map , the backpackers took turns navigating .

با استفاده از یک نقشه کاغذی، کوله‌پشتی‌ها به نوبت مسیریابی کردند.

اجرا کردن

به عنوان مثال

Ex: Some people enjoy outdoor activities such as hiking and camping ; for instance , my friends love to go backpacking in the mountains .

برخی از افراد از فعالیت‌های فضای باز مانند کوهنوردی و کمپینگ لذت می‌برند؛ به عنوان مثال، دوستان من عاشق کوله‌گردی در کوه‌ها هستند.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: It 's hard to imagine why they would cancel the meeting at the last minute .

سخت است که تصور کنیم چرا آنها جلسه را در آخرین لحظه لغو می‌کنند.

requirement [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: Proof of citizenship is a requirement for obtaining a passport or visa .
to cover [فعل]
اجرا کردن

شامل شدن

Ex: The training program aims to cover key skills needed for the job .

برنامه آموزشی به دنبال پوشش مهارت‌های کلیدی مورد نیاز برای شغل است.

to explore [فعل]
اجرا کردن

تحقیق کردن

Ex: The students often explore various topics in their research projects .

دانشجویان اغلب موضوعات مختلف را در پروژه‌های تحقیقاتی خود کاوش می‌کنند.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌آهنگ

Ex: The jazz piece had a complex and syncopated rhythm .

قطعه جاز دارای ریتمی پیچیده و سنکوپ شده بود.

tempo [اسم]
اجرا کردن

ضرب (موسیقی)

Ex: The song had a steady tempo that made it easy to dance to .

آهنگ تمپویی یکنواخت داشت که رقصیدن به آن را آسان می‌کرد.

اجرا کردن

اعتماد‌به‌نفس

Ex: Self-confidence allowed her to take on leadership roles without hesitation .

اعتماد به نفس به او اجازه داد تا بدون تردید نقش‌های رهبری را بپذیرد.

practical [صفت]
اجرا کردن

کاربردی

Ex: His practical knowledge of the industry helped him navigate challenges effectively .

دانش عملی او از صنعت به او کمک کرد تا چالش‌ها را به طور مؤثر پشت سر بگذارد.

to invoice [فعل]
اجرا کردن

صورتحساب فرستادن

Ex: The store will invoice you after the items are shipped .

فروشگاه پس از ارسال کالاها به شما فاکتور می‌دهد.

اجرا کردن

ترغیب کردن

Ex: The company ’s new policies are designed to encourage innovation among employees .

سیاست‌های جدید شرکت برای تشویق نوآوری در میان کارکنان طراحی شده‌اند.

sense [اسم]
اجرا کردن

حس

Ex: She had a strong sense that she was being watched .

او احساس قوی داشت که تحت نظر است.

charge [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: There is no extra charge for shipping if you order before noon .

اگر قبل از ظهر سفارش دهید، هزینه اضافه‌ای برای حمل و نقل دریافت نمی‌شود.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

اجرا کردن

تمرکز کردن

Ex: She concentrated on solving the math problem , blocking out the background noise in the classroom .

او روی حل مسئله ریاضی تمرکز کرد و صدای پس‌زمینه در کلاس را نادیده گرفت.

benefit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: He realized the benefit of his hard work when he was promoted .

او سود کار سخت خود را زمانی که ترفیع گرفت، فهمید.

elsewhere [قید]
اجرا کردن

در جای دیگر

Ex: After the store closed , he searched elsewhere for the same product .

پس از بسته شدن فروشگاه، او در جای دیگری همان محصول را جستجو کرد.

to gain [فعل]
اجرا کردن

به دست آوردن

Ex: She gained proficiency in multiple languages through intensive study and practice .

او از طریق مطالعه و تمرین فشرده در چندین زبان کسب مهارت کرد.

per [حرف اضافه]
اجرا کردن

هر

Ex:

محدودیت سرعت در این جاده 60 مایل در ساعت است.

to flow [فعل]
اجرا کردن

جریان داشتن

Ex: The waterfall flowed down the cliffside , creating a mesmerizing cascade of water .

آبشار از کنار صخره جریان داشت، و یک آبشار مسحورکننده از آب ایجاد کرد.

tourism [اسم]
اجرا کردن

گردشگری

Ex: The museum was built to encourage tourism in the region .

موزه برای تشویق گردشگری در منطقه ساخته شد.

اجرا کردن

to arrange or schedule something in advance, such as a ticket. place, or service

Ex: They made a booking for two seats on the flight .
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)