فهرست واژگان سطح C2 - حالت‌های عاطفی

در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد حالت‌های عاطفی را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
buoyant [صفت]
اجرا کردن

شاد و سرزنده

Ex: Her buoyant personality made her popular among colleagues .
beaming [صفت]
اجرا کردن

بشاش

Ex:

چراغ‌های درخشنده خط افق شهر از مایل‌ها دورتر قابل مشاهده بود.

upheat [صفت]
اجرا کردن

امیدوار و پرانرژی

Ex:

او با نگرشی خوشبینانه به هر چالشی نزدیک شد، با این باور که ذهنیت مثبت می‌تواند بر هر مانعی غلبه کند.

bubbly [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex:

گروه دوستان پرنشاط انرژی پرجنب و جوش و پویایی به مهمانی اضافه کرد.

elated [صفت]
اجرا کردن

بسیار خوشحال

Ex: The team was elated after winning the championship game .

تیم پس از برد در بازی قهرمانی شادمان بود.

blissful [صفت]
اجرا کردن

خوش

Ex: The blissful expression on his face revealed the joy of achieving a long-sought goal .

چهره‌ی خوشحال او شادی دستیابی به هدفی دیرینه را آشکار کرد.

jubilant [صفت]
اجرا کردن

مسرور

Ex: The fans became jubilant when their favorite team scored the winning goal in the final minutes of the match .

هواداران شادمان شدند وقتی تیم مورد علاقه‌شان در دقایق پایانی مسابقه گل پیروزی را به ثمر رساند.

jovial [صفت]
اجرا کردن

شاد و صمیمی

Ex: The jovial group of friends made the road trip a memorable adventure filled with laughter .

گروه شاد دوستان، سفر جاده‌ای را به ماجراجویی به یاد ماندنی پر از خنده تبدیل کرد.

fidgety [صفت]
اجرا کردن

بی‌قرار

Ex:

سگ بیقرار بود، مشتاق به بیرون رفتن و بازی کردن پس از تمام روز در داخل خانه ماندن.

jittery [صفت]
اجرا کردن

نگران و ناآرام

Ex: The audience grew jittery as the performance time approached .

تماشاگران با نزدیک شدن زمان اجرا بی‌قرار شدند.

forlorn [صفت]
اجرا کردن

ناامید و تنها

Ex: They became forlorn when their hopes of finding a job were repeatedly dashed .

وقتی امیدهایشان برای یافتن شغل بارها و بارها ناامید شد، مأیوس شدند.

drained [صفت]
اجرا کردن

بسیار خسته

Ex:

گرمای خسته‌کننده روز تابستانی همه را از نظر جسمی خسته کرد.

disgruntled [صفت]
اجرا کردن

ناراضی

Ex: The disgruntled employee expressed frustration with the company 's new policies during the meeting .

کارمند ناراضی در جلسه ناامیدی خود را از سیاست‌های جدید شرکت بیان کرد.

exasperated [صفت]
اجرا کردن

به شدت عصبانی

Ex: Her exasperated tone indicated that she had reached her limit with the situation .

تن عصبی او نشان می‌داد که به حد خود با این وضعیت رسیده است.

peeved [صفت]
اجرا کردن

بسیار عصبانی و آزرده

Ex:

ترافیک مداوم راننده را بیش از پیش عصبانی کرد در حالی که در ماشینش نشسته بود.

dismayed [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex:

با شنیدن نظرات منفی، صاحب رستوران مبهوت و نگران اعتبار خود شد.

اجرا کردن

خسته و بی‌حال

Ex: He gave a lackadaisical wave as he walked past .
despondent [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: The failure of his business left him feeling despondent and unsure about the future .

شکست کسب‌وکارش او را ناامید و نسبت به آینده نامطمئن گذاشت.

اجرا کردن

ناامید

Ex:

پس از تلاش‌های ناموفق متعدد، او از چالش‌های یادگیری یک زبان جدید دلسرد شد.

dejected [صفت]
اجرا کردن

افسرده

Ex: The dejected student struggled to hide his disappointment upon seeing the exam results .

دانش‌آموز ناامید به سختی توانست ناامیدی خود را پس از دیدن نتایج امتحان پنهان کند.

downcast [صفت]
اجرا کردن

افسرده

Ex:

بیان افسرده او عمق غمش را آشکار کرد.

crestfallen [صفت]
اجرا کردن

غمگین و ناامید

Ex: He felt crestfallen after learning that he had n't been selected for the lead role in the play .
exuberant [صفت]
اجرا کردن

سرزنده

Ex: The fans were exuberant as they cheered for their favorite team at the championship game .

هواداران پرنشاط بودند در حالی که برای تیم مورد علاقه‌شان در بازی قهرمانی تشویق می‌کردند.

on cloud nine [عبارت]
اجرا کردن

بسیار خوشحال

Ex: Getting engaged to the love of her life put her on cloud nine .
فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement