فهرست واژگان سطح C2 - احساسات

در اینجا تمام کلمات اساسی برای صحبت درباره احساسات را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
melancholy [اسم]
اجرا کردن

سودازَدگی

Ex: Despite the festivities , there was an underlying melancholy in the air , as they remembered loved ones who were no longer with them .

علیرغم جشن‌ها، یک ملانکولی زیرین در هوا وجود داشت، در حالی که آنها عزیزانی را که دیگر با آنها نبودند به یاد می‌آوردند.

despondency [اسم]
اجرا کردن

دل‌سردی

Ex: The news of her illness filled her family with a sense of despondency , unsure of what the future held .

خبر بیماری او خانواده اش را پر از احساس ناامیدی کرد، مطمئن نبودند که آینده چه در پی دارد.

inhibition [اسم]
اجرا کردن

مانع

Ex: The fear of failure acted as an inhibition , preventing him from pursuing his entrepreneurial dreams .

ترس از شکست به عنوان یک بازداری عمل کرد، که مانع از پیگیری رویاهای کارآفرینی او شد.

dejection [اسم]
اجرا کردن

دلتنگی

Ex: The rainy weather added to the general sense of dejection among the outdoor event attendees .

هوای بارانی به احساس عمومی اندوه در میان شرکت‌کنندگان در رویداد فضای باز افزود.

desperation [اسم]
اجرا کردن

ناامیدی

Ex: The team 's string of losses fueled a sense of desperation to turn their season around .

رشته شکست‌های تیم، احساس ناامیدی را برای تغییر فصلشان تشدید کرد.

composure [اسم]
اجرا کردن

خون‌سردی

Ex: Despite the unexpected turn of events , the athlete managed to regain composure and continue the competition .

علیرغم چرخش غیرمنتظره رویدادها، ورزشکار توانست آرامش خود را بازیابد و به رقابت ادامه دهد.

awe [اسم]
اجرا کردن

حیرت

Ex: Exploring the intricate details of a historic manuscript filled the historian with awe at the craftsmanship of the past .

کاوش در جزئیات پیچیده یک نسخه خطی تاریخی، مورخ را از شگفتی در برابر صنعتگری گذشته پر کرد.

exuberance [اسم]
اجرا کردن

شور و نشاط

Ex: The young actors performed with exuberance , bringing energy and passion to the stage .

بازیگران جوان با شور و نشاط اجرا کردند، انرژی و اشتیاق را به صحنه آوردند.

radiance [اسم]
اجرا کردن

شادی و سلامتی

Ex: Her face had a natural radiance after completing her wellness retreat .

چهره او پس از اتمام مراقبه سلامتی خود، درخشش طبیعی داشت.

mirth [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: The sight of the puppy chasing its tail filled the room with mirth and laughter .

منظره توله سگی که دم خود را تعقیب می‌کرد اتاق را از شادی و خنده پر کرد.

اجرا کردن

سعادت

Ex: A quiet afternoon spent reading a favorite book brought her a sense of blissfulness and relaxation .

یک بعدازظهر آرام که به خواندن یک کتاب مورد علاقه گذرانده شد، به او احساس خوشبختی و آرامش بخشید.

enchantment [اسم]
اجرا کردن

حیرت و شگفتی

Ex: The audience watched in enchantment as the ballet unfolded .

تماشاگران با افسون تماشا می‌کردند در حالی که باله در حال اجرا بود.

elation [اسم]
اجرا کردن

شادی و هیجان

Ex: They were filled with elation after winning the championship .

آن‌ها پس از برنده شدن در قهرمانی، از شادی سرشار بودند.

ecstasy [اسم]
اجرا کردن

شادی یا لذت عمیق

Ex: The first bite of the delicious dessert filled her with a momentary ecstasy , savoring the rich flavors .

اولین گاز از دسر خوشمزه او را با یک خلسه لحظه‌ای پر کرد، در حالی که از طعم‌های غنی لذت می‌برد.

bliss [اسم]
اجرا کردن

شادی یا رضایت عمیق

Ex: The sweet aroma of freshly baked cookies filled the kitchen , creating a moment of bliss for everyone in the house .

عطر شیرین کلوچه‌های تازه پخته شده آشپزخانه را پر کرد و لحظه‌ای از خوشبختی را برای همه در خانه ایجاد کرد.

jubilation [اسم]
اجرا کردن

شادی عمیق

Ex: Jubilation spread through the office after the deal was finalized .

پس از نهایی شدن معامله، شادمانی در دفتر گسترش یافت.

اجرا کردن

نشاط

Ex: Skydiving for the first time brought an unparalleled feeling of exhilaration and freedom .

پرش با چتر برای اولین بار احساسی بی‌نظیر از شوروشوق و آزادی به همراه آورد.

euphoria [اسم]
اجرا کردن

نشاط

Ex: The euphoria of the festival was contagious .

سرخوشی جشنواره مسری بود.

rapture [اسم]
اجرا کردن

فوران احساسات

Ex: Meditating in the serene garden , she experienced a profound sense of rapture , feeling at peace with the universe .

در حال مدیتیشن در باغ آرام، او احساس عمیقی از شور و شوق را تجربه کرد، احساس آرامش با جهان.

glee [اسم]
اجرا کردن

شادی عمیق

Ex: The playful antics of the puppies brought a chorus of laughter and glee from the onlookers .

شیطنت‌های بازیگوش توله سگ‌ها موجی از خنده و شادی را در میان تماشاگران به وجود آورد.

zeal [اسم]
اجرا کردن

شادی و اشتیاق

Ex: His zeal for learning led him to pursue advanced degrees in his field of study .

اشتیاق او به یادگیری او را به سمت کسب مدارج عالی در زمینه تحصیلیش سوق داد.

ennui [اسم]
اجرا کردن

بی‌حوصلگی

Ex: The repetitive tasks at work left her feeling ennui , longing for something new and challenging .

کارهای تکراری در محل کار به او احساس خستگی داد، در آرزوی چیزی جدید و چالش‌برانگیز.

apathy [اسم]
اجرا کردن

بی‌تفاوتی

Ex: The politician 's speech failed to inspire the voters , who were disillusioned by years of political apathy .

سخنرانی سیاستمدار نتوانست رای‌دهندگان را الهام بخشد، که به دلیل سال‌ها بی‌تفاوتی سیاسی دلسرد شده بودند.

trepidation [اسم]
اجرا کردن

دلهره

Ex: Despite his trepidation , he knew he had to confront his fears and speak up for what he believed in .

با وجود نگرانی اش، می‌دانست که باید با ترس‌هایش روبرو شود و برای آنچه به آن اعتقاد دارد صحبت کند.

ambivalence [اسم]
اجرا کردن

ضد و نقیض بودن

Ex: His ambivalence towards the proposal was evident in his hesitant response .

دوگانگی او نسبت به پیشنهاد در پاسخ مرددش آشکار بود.

languor [اسم]
اجرا کردن

خواب‌آلودی

Ex: She savored the languor of a lazy Sunday morning , enjoying the feeling of relaxation and tranquility .

او از سستی یک صبح یکشنبه تنبل لذت برد، از احساس آرامش و آسودگی لذت می‌برد.

disquietude [اسم]
اجرا کردن

آشفتگی

Ex: The eerie silence in the house caused disquietude among the children .

سکوت ترسناک در خانه باعث نگرانی در میان کودکان شد.

equanimity [اسم]
اجرا کردن

آرامش

Ex: Soldiers are trained to respond to dangerous situations with equanimity in order to make rational decisions under pressure .

سربازان آموزش دیده‌اند تا با آرامش به موقعیت‌های خطرناک پاسخ دهند تا بتوانند تحت فشار تصمیمات عقلانی بگیرند.

vexation [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: She tried to hide her vexation , but her clenched jaw gave her away .

او سعی کرد ناراحتی خود را پنهان کند، اما فک فشرده‌اش او را لو داد.

chagrin [اسم]
اجرا کردن

سرافکندگی

Ex: The team 's defeat in the championship match was met with collective chagrin from their supporters .

شکست تیم در مسابقه قهرمانی با ناراحتی جمعی از طرفدارانشان مواجه شد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement