فهرست واژگان سطح C2 - احساسات
در اینجا تمام کلمات اساسی برای صحبت درباره احساسات را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
a feeling of long-lasting sadness that often cannot be explained

سودازَدگی, مالیخولیایی
زیبایی غروب او را پر از احساس ملانکولی کرد و فرصتهای از دست رفته را به یادش آورد.
the state of being unhappy and despairing

دلسردی, ناامیدی
از دست دادن شغلش او را در احساس عمیقی از ناامیدی فرو برد، بدون اینکه بداند چگونه به جلو حرکت کند.
a feeling of self-consciousness, restraint, or a limiting factor that hinders the free expression of one's thoughts, emotions, or actions

مانع, محدودیت
حضور چهرههای اقتدار اغلب منجر به بازداری در بیان نظرات مخالف میشود.
a state of low spirits, sadness, or melancholy

دلتنگی, ماتمزدگی
وقتی خبر فوت مادربزرگش را شنید، موجی از افسردگی بر او چیره شد.
a state of extreme urgency, hopelessness, or despair

ناامیدی
احساس نومیدی کوهنورد به دام افتاده با فرا رسیدن شب در طبیعت بدون نجات افزایش یافت.
a state of calmness and self-control, especially in difficult or challenging situations

خونسردی, متانت
سخنران با آرامش قابل توجهی سخنرانی کرد، علیرغم جو متشنج در سالن.
a feeling of reverence, respect, and wonder inspired by something grand, powerful, or extraordinary

حیرت
معماری باستانی کلیسا حیرت را در میان بازدیدکنندگان از سراسر جهان الهام بخشید.
the quality of being full of energy, enthusiasm, liveliness, and excitement

شور و نشاط
تیم با شور و شوق پیروزی خود را جشن گرفتند، با هورا کشیدن و در آغوش گرفتن یکدیگر.
a happy, glowing look from being really healthy and feeling great on the inside

شادی و سلامتی
تمرین روزانه ذهن آگاهی به حفظ درخشش طبیعی او در میان استرس های زندگی کمک کرد.
a feeling of happiness, joy, or amusement

شادی, نشاط
موجی از شادی در میان تماشاگران در طول اجرای خندهدار کمدین جاری شد.
a state of extreme happiness, joy, or contentment

سعادت
همانطور که خورشید بر فراز اقیانوس غروب میکرد، او احساس خوشبختی کرد، از زیبایی لحظه قدردانی میکرد.
a state of great admiration or fascination caused by something beautiful, wonderful, or unusual

حیرت و شگفتی
غروب خورشید بر فراز صحرا آنها را در افسون خاموشی رها کرد.
a feeling of joyful pride or high spirits

شادی و هیجان
تیم در حالتی از شادمانی محض جشن گرفت.
an overwhelming feeling of intense delight or extreme happiness

شادی یا لذت عمیق, حظ، شور و هیجان
تحقق یک رویای مادام العمر او را به حالت خلسه برد، با احساس عمیقی از کمال.
a state of complete happiness, joy, and contentment

شادی یا رضایت عمیق
خنده کودکان در حال بازی در پارک، هوا را با خوشبختی ناب شادی بیخیالی پر کرد.
a feeling of great joy, triumph, or satisfaction

شادی عمیق
چهره او شادمانی واضحی نشان داد وقتی خبر را شنید.
a feeling of excitement, enthusiasm, and invigoration

نشاط
پس از اتمام یک پیادهروی چالشبرانگیز، منظره نفسگیر از قله کوهنوردان را پر از شور و شوق کرد.
a feeling of intense happiness, excitement, or pleasure

نشاط, شادی
او پس از دریافت خبر خوب احساس سرخوشی کرد.
a feeling of being carried away by overwhelming emotion, often associated with deep love, happiness, or spiritual experiences

فوران احساسات
طلوع نفسگیر خورشید بر فراز قلههای کوه او را با احساس وجد پر کرد، و با زیبایی طبیعت پیوند داد.
great happiness or joy, often accompanied by laughter or a sense of amusement

شادی عمیق
بردن بازی تیم را از شادی پر کرد، و آنها پیروزی خود را با high-five و تشویق جشن گرفتند.
a great enthusiasm directed toward achieving something

شادی و اشتیاق, شوق
او با اشتیاقی استوار به کارش نزدیک میشد، همیشه برای اطمینان از کمال، قدم فراتر میگذاشت.
a feeling of being bored, tired, or dissatisfied because nothing interesting or exciting is happening

بیحوصلگی, ملالت
علیرغم محیط مجلل، او در مهمانی شیک احساس ملالت عمیقی کرد.
a general lack of interest, concern, or enthusiasm toward things in life

بیتفاوتی, بیعلاقگی
علیرغم فوریت وضعیت، بیتفاوتی عموم نسبت به تغییرات آبوهوا نگرانکننده بود.
a state of nervousness or fear, anticipating that something bad may occur

دلهره, بیم
قدم گذاشتن به جنگلی تاریک و ناآشنا او را از ترس پر کرد، مطمئن نبود که چه خطراتی در کمین است.
the state of having mixed or opposing feelings

ضد و نقیض بودن
جدایی ناگهانی آنها او را در حالت دوگانگی قرار داد، بین آرامش و غم پاره پاره شد.
a feeling of ease and comfort, often with a sense of laziness or lack of urgency

خوابآلودی, رخوت
یک سستی خاص در صبحهای یکشنبه وجود دارد که برای نوشیدن قهوه و خواندن کتاب عالی است.
a state of unease, anxiety, or mental unrest

آشفتگی, ناراحتی، تشویش
خبر طوفان نزدیک شهر را از نگرانی پر کرد.
the ability to maintain one's emotional balance and composure regardless of external circumstances

آرامش, متانت
روبرو شدن با تشخیص پزشکی با آرامش به او امکان داد تا بدون وحشت، پیامدها را به وضوح پردازش کند.
a condition of mental discomfort caused by annoyance, anxiety, or frustration

خشم, آزردگی
او پس از گم کردن کلیدهایش دوباره، ناراحتی آه کشید.
a state of embarrassment due to failing, getting humiliated, or disappointed

سرافکندگی, آزردگی خاطر، دلخوری، احساس شرم و دلزدگی
او نتوانست ناراحتی خود را پنهان کند وقتی ارائه اش با سکوت حضار مواجه شد.
