فهرست واژگان سطح C2 - Quantity

در اینجا تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد کمیت را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
bumper [صفت]
اجرا کردن

بسیار بزرگ و فراگیر

Ex:

حضور بی‌سابقه در کنسرت تمام رکوردهای قبلی محل را شکست.

اجرا کردن

بسیار فراوان

Ex: Thanks to the superabundant rainfall this season , the fields were lush and green .

به لطف بارش‌های فراوان این فصل، مزرعه‌ها سرسبز و پررونق بودند.

luxuriant [صفت]
اجرا کردن

بسیار فراگیر و فراوان

Ex: The countryside was known for its luxuriant fields of golden wheat swaying in the breeze .

حومه شهر به خاطر مزارع پربار گندم طلایی که در نسیم تکان می‌خوردند معروف بود.

skimpy [صفت]
اجرا کردن

ناکافی

Ex: The camping trip was challenging due to the skimpy supply of food .

سفر کمپینگ به دلیل کمبود تامین غذا چالش برانگیز بود.

measly [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک یا ناکافی

Ex: Despite years of service , the retiree was offered a measly pension that barely covered living expenses .

علیرغم سال‌ها خدمت، به بازنشسته یک مستمری ناچیز پیشنهاد شد که به زحمت هزینه‌های زندگی را پوشش می‌داد.

اجرا کردن

بسیار عظیم

Ex: The number of stars in the universe is simply astronomical , beyond human comprehension .

تعداد ستاره‌های جهان به سادگی ستاره‌شناسی است، فراتر از درک انسان.

meager [صفت]
اجرا کردن

ناکافی

Ex: The artist 's early works were sold for meager amounts before gaining recognition .

آثار اولیه هنرمند به مبالغ ناچیز فروخته شد قبل از به دست آوردن شهرت.

exiguous [صفت]
اجرا کردن

بسیار کوچک

Ex: The company 's budget for the project was exiguous , posing challenges for comprehensive development .

بودجه شرکت برای پروژه ناچیز بود، که چالش‌هایی برای توسعه جامع ایجاد می‌کرد.

copious [صفت]
اجرا کردن

مملو (از ایده یا اطلاعات)

Ex: Her copious knowledge of art history impressed everyone at the museum tour .

دانش فراوان او در مورد تاریخ هنر همه را در بازدید از موزه تحت تأثیر قرار داد.

myriad [صفت]
اجرا کردن

بی‌شمار

Ex: The scientist discovered myriad species of insects living in the rainforest .

دانشمند میلیون‌ها گونه از حشرات را که در جنگل بارانی زندگی می‌کنند کشف کرد.

اجرا کردن

از چیزی کاهیدن

Ex:

در پاسخ به تغییر بازار، شرکت نیروی کار خود را کاهش داد.

to deduct [فعل]
اجرا کردن

کم کردن (تفریق)

Ex: Landlords can deduct certain property-related expenses , such as maintenance costs , from rental income for tax purposes .

صاحبان املاک می‌توانند برخی هزینه‌های مرتبط با ملک، مانند هزینه‌های نگهداری، را از درآمد اجاره برای مقاصد مالیاتی کسر کنند.

to curtail [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: The government curtails excessive spending by implementing strict budgetary measures .

دولت با اجرای اقدامات بودجه‌ای سختگیرانه، هزینه‌های اضافی را محدود می‌کند.

to tail off [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: The effectiveness of the medication might tail off over time .

اثربخشی دارو ممکن است با گذشت زمان کاهش یابد.

to dwindle [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: The supply of essential goods is dwindling during the unexpected crisis .

تأمین کالاهای اساسی در طول بحران غیرمنتظره کاهش می‌یابد.

to soar [فعل]
اجرا کردن

شدیدا افزایش یافتن

Ex: As the temperature soared , people flocked to the beach to cool off in the water .

همانطور که دما به شدت افزایش یافت، مردم برای خنک شدن در آب به ساحل هجوم آوردند.

to snowball [فعل]
اجرا کردن

به سرعت افزایش یافتن

Ex: The financial crisis began to snowball , impacting various industries and markets .

بحران مالی شروع به افزایش سریع کرد و بر صنایع و بازارهای مختلف تأثیر گذاشت.

upswing [اسم]
اجرا کردن

صعود

Ex: The team 's performance showed a significant upswing after hiring a new coach .

عملکرد تیم پس از استخدام مربی جدید، افزایش قابل توجهی نشان داد.

abatement [اسم]
اجرا کردن

کاهش در مقدار یا شدت چیزی

Ex: The community rallied for the abatement of water pollution in the local river , urging stricter regulations .

جامعه برای کاهش آلودگی آب در رودخانه محلی متحد شد و خواستار مقررات سخت‌تر شد.

cornucopia [اسم]
اجرا کردن

وفور

Ex: The library provides a cornucopia of resources for students .
اجرا کردن

افزایش (در مقدار یا اندازه چیزی)

Ex: She noticed a clear augmentation in her muscle strength after months of consistent training .

او پس از ماه‌ها تمرین مداوم، افزایش واضحی در قدرت عضلانی خود مشاهده کرد.

اجرا کردن

افزایش سریع و ناگهانی

Ex: The internet has facilitated the proliferation of online shopping platforms .

اینترنت گسترش پلتفرم‌های خرید آنلاین را تسهیل کرده است.

upsurge [اسم]
اجرا کردن

افزایش ناگهانی

Ex: Environmental activists have noticed an upsurge in public interest regarding climate change .

فعالان محیط زیست متوجه افزایش علاقه عمومی نسبت به تغییرات آب و هوایی شده‌اند.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement