فهرست واژگان سطح C2 - تغییر و شکل دادن

در اینجا تمام واژه‌های اساسی برای صحبت در مورد تغییر و شکل‌گیری را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
اجرا کردن

تغییر شکل دادن

Ex: The inventor 's groundbreaking technology could transmogrify waste into valuable resources , revolutionizing recycling methods .

فناوری انقلابی مخترع می‌تواند زباله‌ها را به منابع ارزشمند تبدیل کند، روش‌های بازیافت را متحول می‌سازد.

اجرا کردن

چیزی را جابه‌جا کردن

Ex: He transposed the paragraphs to improve the essay 's flow .
اجرا کردن

لخته شدن

Ex: The chocolate ganache started to coagulate as it cooled , resulting in a luscious and fudgy topping for the cake .

گاناش شکلاتی با سرد شدن شروع به لخته شدن کرد و نتیجه آن یک رویه خوشمزه و نرم برای کیک بود.

اجرا کردن

پراکنده شدن

Ex: The morning mist began to dissipate as the sun rose higher in the sky .

مه صبحگاهی با بالا آمدن خورشید در آسمان شروع به پراکنده شدن کرد.

to sublime [فعل]
اجرا کردن

از حالت جامد به گاز در آمدن

Ex:
to wither [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: During the drought , many crops withered in the fields .

در طول خشکسالی، بسیاری از محصولات در مزارع پژمرده شدند.

to morph [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: The software allows users to easily morph the images , creating captivating visual transitions .

نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد تا به راحتی تصاویر را تغییر شکل دهند و انتقال‌های بصری جذابی ایجاد کنند.

to wilt [فعل]
اجرا کردن

سست شدن

Ex: The lettuce in the refrigerator started to wilt , reminding the homeowner to use it before it became unusable .

کاهو در یخچال شروع به پژمرده شدن کرد، به صاحب خانه یادآوری کرد که قبل از غیرقابل استفاده شدن آن را مصرف کند.

to fragment [فعل]
اجرا کردن

تکه تکه شدن

Ex: If not handled with care , the delicate structure will fragment .

اگر با دقت رفتار نشود، ساختار ظریف خرد خواهد شد.

اجرا کردن

تصعید کردن

Ex: The heat lamp sublimated the solid dye into vapor .
اجرا کردن

بدتر کردن

Ex: Their delay aggravated the traffic problem .

تأخیر آنها مشکل ترافیک را تشدید کرد.

to dilute [فعل]
اجرا کردن

رقیق کردن

Ex: To meet budget constraints , the construction project manager had to dilute the original design by using less expensive materials .

برای برآورده کردن محدودیت‌های بودجه، مدیر پروژه ساخت و ساز مجبور شد طراحی اصلی را با استفاده از مواد کم‌هزینه‌تر رقیق کند.

to contort [فعل]
اجرا کردن

پیچ و تاب دادن

Ex: The yoga instructor demonstrated how to contort the body into challenging poses for flexibility .

مربی یوگا نشان داد که چگونه بدن را در وضعیت‌های چالش‌برانگیز برای انعطاف‌پذیری خم کند.

to bolster [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن

Ex: She is bolstering her resume with new qualifications and certifications .

او در حال تقویت رزومه خود با مدارک و گواهینامه های جدید است.

to distill [فعل]
اجرا کردن

تقطیر کردن

Ex:

دانشمندان در حال تقطیر مخلوط بودند تا اجزای آن را جدا کنند.

to whet [فعل]
اجرا کردن

تیز کردن

Ex: The outdoor enthusiast packed a small whetstone in the camping gear to quickly whet the blade of the pocket knife when needed .

علاقه‌مند به فضای باز یک سنگ تیزکن کوچک در وسایل کمپینگ گذاشت تا در صورت نیاز به سرعت تیغه چاقوی جیبی را تیز کند.

to permute [فعل]
اجرا کردن

ترتیب چیزی را تغییر دادن

Ex: The chef likes to permute ingredients in the dish to experiment with different flavors .

آشپز دوست دارد مواد تشکیل‌دهنده را در غذا جابجا کند تا با طعم‌های مختلف آزمایش کند.

to overhaul [فعل]
اجرا کردن

تعمیر یا بهبود بخشیدن به چیزی

Ex: The government is considering overhauling the tax system to simplify procedures and enhance transparency .

دولت در حال بررسی بازنگری سیستم مالیاتی برای ساده‌سازی رویه‌ها و افزایش شفافیت است.

اجرا کردن

چیزی را تغییر دادن (به منظور بهبود آن)

Ex:

ورزشکاران با مربیان کار می‌کنند تا تکنیک‌های خود را برای عملکرد بهینه تنظیم دقیق کنند.

اجرا کردن

بهتر کردن

Ex: Implementing new policies aims to ameliorate workplace conditions for employees .

اجرای سیاست‌های جدید به دنبال بهبود شرایط محیط کار برای کارکنان است.

to hone [فعل]
اجرا کردن

کامل کردن

Ex: Continuous feedback helps employees hone their professional abilities .

بازخورد مداوم به کارمندان کمک می‌کند تا توانایی‌های حرفه‌ای خود را تقویت کنند.

to rectify [فعل]
اجرا کردن

اصلاح کردن

Ex: After several failed attempts , engineers worked to rectify the design flaws in the prototype .

پس از چندین تلاش ناموفق، مهندسان برای رفع نقص‌های طراحی در نمونه اولیه کار کردند.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement