فهرست واژگان سطح C2 - اهمیت و ضرورت
در اینجا تمام واژههای اساسی برای صحبت در مورد اهمیت و ضرورت را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبانآموزان سطح C2 جمعآوری شدهاند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
playing a crucial role or serving as a key point of reference

اساسی, مهم
نقش محوری داوطلبان در تلاشهای امدادرسانی در بلایا در توانایی آنها در ارائه کمک فوری به جوامع آسیبدیده مشهود است.
having considerable importance, influence, or gravity

بسیار مهم
مراسم اهدای جایزه از افرادی تجلیل کرد که سهم مهمی در پیشرفت علم و فناوری داشتند.
signifying a matter of deep concern

جدی و مهم
حادثه دیپلماتیک پیامدهای جدی برای روابط بینالمللی داشت و نیازمند توجه و حل فوری بود.
having significant or central importance

بسیار قابل توجه
هدف اصلی کمپین بازاریابی افزایش آگاهی از برند در میان نسل هزاره بود.
holding the most power, importance, or influence

موثرترین, تأثیرگذارترین
با ادامه رشد رسانههای دیجیتال، نفوذ آنها بر روزنامهنگاری چاپی سنتی مسلط شده است.
highly significant or impactful

سرنوشتساز, بااهمیت، مهم
تولد یک کودک یک رویداد مهم است که شادی و هیجان را برای یک خانواده به ارمغان میآورد.
surpassing others in quality, distinction, or importance

برجسته, سرآمد
اثر ادبی برجسته قرن بیستم به خاطر مضامین عمیق و تأثیر ماندگارش بر ادبیات جشن گرفته میشود.
having a strong influence on future developments, ideas, or work

مهم و اساسی
این کتاب یک اثر اساسی در فلسفه مدرن بود.
possessing the quality of being the most important or basic part of something

بنیادی, اصلی، مهم
یکی از ویژگیهای اساسی سیاست جدید، تمرکز آن بر پایداری و حفاظت از محیط زیست است.
having little significance

کماهمیت, جزئی
دادگاه پرونده را رد کرد و آن را یک اختلاف بیاهمیت دانست که مستحق اقدام قانونی نبود.
insignificant or of little importance

کوچک و ناچیز
به جای پرداختن به مسئله بیاهمیت گیرههای کاغذ گمشده، تیم بر بهبود کارایی کلی دفتر تمرکز کرد.
small, unimportant, or not worth much attention

کوچک و ناچیز
مدیر نمیخواست زمان باارزش جلسه را صرف بحث درباره مسائل بیاهمیت کند، و تیم را تشویق کرد تا بر مسائل اساسیتر تمرکز کنند.
not central or of primary importance

فرعی, ثانویه یا غیر مرتبط
نگرانیهای حاشیهای درباره دکوراسیون دفتر کنار گذاشته شد تا به مسائل فوریتر درون شرکت پرداخته شود.
beyond what is necessary or required

زیادی, زائد
دستورالعملها شامل مراحل زائد بود که باعث میشد فرآیند پیچیدهتر از آنچه بود به نظر برسد.
lower in position or importance

پست تر یا کماهمیت تر, در جایگاه پایینتر
گونههای تابعه در یک اکوسیستم اغلب نقشهای کلیدی در حفظ تعادل سیستم اکولوژیکی کلی ایفا میکنند.
considered to be of small importance or value

کوچک و ناچیز, کماهمیت
مخالفان سیاستمدار سعی کردند با اتهامات بیاهمیت که هیچ پایهای در واقعیت نداشتند، او را بیاعتبار کنند.
unnecessary or unrelated to the matter or subject at hand

غیر مرتبط, بیاهمیت
ویراستار پیشنهاد کرد صحنههای بیربط از رمان حذف شوند تا سرعت بهبود یابد و روایت متمرکز بماند.
extremely serious or urgent

بسیار جدی و ضروری
کمبود آب تمیز در روستا یک تهدید جدی برای سلامت عمومی به شمار میرود.
not relevant or significant to the current situation, discussion, etc.

بیارتباط, بیربط
اصالت سند بیاهمیت بود، زیرا مسائل اصلی اختلاف حقوقی را تغییر نمیداد.
easily replaced or sacrificed without significant loss or consequence, indicating a lack of value

بیاهمیت
استراتژی نظامی نیروهای خط مقدم را قابل صرفنظر برای دستیابی به اهداف ماموریت در نظر گرفت.
lacking in significance or value

بیهوده
به جای پرداختن به مسائل فوری پیش رو، سیاستمدار تمام مناظره را به اظهار نظرهای بیاهمیت درباره ظاهر حریفش گذراند.
