فهرست واژگان سطح C2 - تهیه غذا

در اینجا شما تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد آماده‌سازی غذا را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
to blanch [فعل]
اجرا کردن

نیم‌پز کردن

Ex: The gardener blanched the freshly picked peas to lock in their green hue before storing them in the freezer .

باغبان نخودهای تازه چیده شده را بلانچ کرد تا رنگ سبز آنها را قبل از ذخیره کردن در فریزر حفظ کند.

to scald [فعل]
اجرا کردن

جوشاندن

Ex: The chef scalded the milk on the stovetop before incorporating it into the custard mixture .

آشپز شیر را روی اجاق جوشاند قبل از اینکه آن را به مخلوط کاستارد اضافه کند.

to deglaze [فعل]
اجرا کردن

لعاب‌زدایی کردن

Ex: As the pot roast cooked , the chef deglazed the Dutch oven with red wine , intensifying the flavors of the braised meat .

همانطور که گوشت گوساله در حال پختن بود، آشپز با افزودن شراب قرمز به تمیز کردن دیگ هلندی پرداخت و طعم گوشت آبپز را تشدید کرد.

to aerate [فعل]
اجرا کردن

در معرض هوا قرار دادن

Ex: He aerated his bedding outside in the morning sun .
to dredge [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن (قبل از پخت)

Ex: The catfish was traditionally dredged in a spicy seasoning mix before being pan-fried for a delightful kick .

ماهی گربه‌ای به طور سنتی در یک مخلوط چاشنی تند آغشته می‌شد قبل از اینکه برای یک طعم دلپذیر تفت داده شود.

to knead [فعل]
اجرا کردن

ورز دادن

Ex: The chef demonstrated how to knead the pasta dough for a perfect texture .

آشپز نشان داد که چگونه خمیر پاستا را برای بافتی عالی ورز دهد.

اجرا کردن

کباب کردن

Ex:

او بال‌های مرغ را کباب کرد تا زمانی که از بیرون ترد و از داخل آبدار شدند.

to parboil [فعل]
اجرا کردن

تا نیمه جوشاندن

Ex: Parboiling the ribs before grilling helps tenderize the meat and reduces cooking time .

نیمپز کردن دنده‌ها قبل از کباب کردن به نرم شدن گوشت و کاهش زمان پخت کمک می‌کند.

to saute [فعل]
اجرا کردن

تفت دادن

Ex:

قارچ‌ها را در کمی روغن تفت دهید تا طلایی و نرم شوند.

to broil [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: Broil the vegetables on a baking sheet until they are charred and tender .

سبزیجات را روی یک سینی پخت کباب کنید تا زمانی که سوخته و نرم شوند.

to filet [فعل]
اجرا کردن

گوشت را از استخوان جدا کردن

Ex:

آشپز سوشی ماهرانه تن ماهی را فیله کرد و برش‌های ظریف ساشیمی را برای یک غذای تازه و اشتها آور ایجاد کرد.

to braise [فعل]
اجرا کردن

پختن

Ex: Braising the lamb shanks with tomatoes and herbs yields a succulent and tender result .

خورشتی کردن ساق پاهای گوسفند با گوجه فرنگی و گیاهان معطر نتیجه‌ای آبدار و نرم می‌دهد.

to bloom [فعل]
اجرا کردن

خیس خوردن

Ex: Before making the dough , it 's crucial to bloom the saffron threads in warm milk to release their vibrant color and aroma .

قبل از تهیه خمیر، ضروری است که رشته‌های زعفران را در شیر گرم خیساند تا رنگ و عطر زنده‌شان آزاد شود.

to charboil [فعل]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex:

او تصمیم گرفت سبزیجات را برای کباب کباب کند، که به آنها طعم خوشمزه‌ای از سوختگی داد.

to nuke [فعل]
اجرا کردن

در ماکروویو گرم کردن یا پختن

Ex: As a time-saving measure , the busy professional would often nuke pre-prepared meals for dinner .

به عنوان یک اقدام صرفه جویی در زمان، حرفه‌ای مشغول اغلب وعده‌های غذایی از پیش آماده شده را برای شام در مایکروویو گرم می‌کرد.

to pop [فعل]
اجرا کردن

(ذرت) بو دادن

Ex: He popped the chicken wings in the air fryer , achieving the perfect crispy texture without excess oil .

او بال‌های مرغ را در فر هوایی سرخ کرد، بافت ترد و عالی را بدون روغن اضافی به دست آورد.

اجرا کردن

جدا کردن استخوان‌های ستون فقرات پرنده و باز کردن گوشت آن به‌طور کامل

Ex: Spatchcocking the turkey allows it to cook more quickly and evenly on the grill .

اسپچکاک کردن بوقلمون باعث می‌شود که سریع‌تر و یکنواخت‌تر روی گریل پخته شود.

to zap [فعل]
اجرا کردن

در ماکروویو گرم کردن یا پختن

Ex: The convenience store offers a range of ready-to-eat meals that customers can zap for a quick meal on the go .

فروشگاه مواد غذایی طیفی از غذاهای آماده ارائه می‌دهد که مشتریان می‌توانند برای یک وعده غذایی سریع در راه، آن‌ها را گرم کنند.

to baste [فعل]
اجرا کردن

روغن و آب گوشت ریختن (روی گوشت در حال پخت)

Ex: For the best results , baste the lamb with garlic butter while it roasts .

برای بهترین نتایج، گوسفند را با کره سیر روغن‌دهی کنید در حالی که کباب می‌شود.

confit [اسم]
اجرا کردن

کانفیت

Ex: Confit allows meat to retain moisture and develop rich flavor .
broiling [اسم]
اجرا کردن

کباب کردن

Ex: The broiling process caramelized the sugar topping on the crème brûlée , creating a crisp and sweet crust .

فرآیند کباب کردن شکر روی کرم بروله را کاراملیزه کرد و یک پوسته ترد و شیرین ایجاد کرد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement